-
خدایا...!
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1391 10:23
خدایا...! خط و نشان دوزخت را برایم نکش... جهنم تر از دنیایت سراغ ندارم...!
-
خدایا لج نکن...
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1391 10:18
خدایا لج نکن... قبول کن حق با شیطان بود! آدم ها قابل پرستش نبودن...!!!
-
طاقت ندارم!!
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1391 10:15
خواستم چشم هایش را از پشت سر بگیرم... دیدم طاقت اسم هایی که می گوید را ندارم...!
-
می شود مرا بغل کنی؟
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1391 10:10
خدایا خیلی دلتنگم... در گلویم ابر کوچکی است که خیال بارش ندارد... می شود مرا بغل کنی؟
-
بی حوصله ام!!
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 10:15
این روزها هیچ حوصله ام نیست!
-
می خواهد که بماند...
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 10:12
آدمی که بی صدا قهر می کند... می خواهد که بماند! که دوباره بخواهد... که دوباره خواسته شود... وگرنه که رفتن را بلد است...
-
نمی توانم!!
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 10:10
آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای... از این آشفته ام که دیگر نمی توانم تو را باور کنم...
-
این روزها...
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 10:08
این روزها عده ای یه جوری زیرآبی میرن که دلت می خواد بهشون بگی : من نگاه نمیکنم! بیا بالا یه نفسی بکش لااقل خفه نشی!!!
-
کتاب چند جلدی...
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 10:04
گاهی به آدم هایی می رسی که با آن ها نقطه سر خط معنایی ندارد! ناخودآگاه تمام دفتر هستی را پر می کنی از یادشان!
-
مرگ ماهی ها...
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 10:01
من از مرگ ماهی ها می ترسم و گرنه درد دل هایم را به دریا می گفتم...!
-
به بیگانگان نگو!
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 09:57
قصه ی عشقت را به بیگانگان نگو! چرا که این کلاغ های غریب بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند...
-
از معبر فریادها و حماسه ها...
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 09:55
بیشترین عشق جهان را برایت می آورم! از معبر فریادها و حماسه ها... چرا که هیچ چیز در کنار من از تو عظیم تر نبوده است... احمد شاملو
-
عشقم!
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 09:50
چه خیانت قشنگی... تهیه کننده : دوستم... کارگردان : عشقم!
-
پر پرواز...
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 09:46
تقصیر فاصله نیست! هیچ پروازی مرا به تو نمی رساند... وقتی که تو در کار گم کردن خود باشی...!!!
-
آدم نمی شوم من...
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 09:43
آدم نمی شوم من...!!! لبخندت خرم می کند و دوریت سگم...!!!
-
آرزوی مرگ... مرگ آرزو!!!
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 09:41
زندگی دو چیز را به من آموخت! آرزوی مرگ... و مرگ آرزو!!!
-
برایم دعا کن!
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 09:37
برایم دعا کن! اجابتش مهم نیست!! نیاز من آرامشی است که بدانم تو به یاد منی...
-
پشت سرتان!
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 09:35
به کسانی که پشت سرتان حرف می زنند بی اعتنا باشید! آن ها به همان جا تعلق دارند... دقیقا پشت سرتان!!
-
خداحافظت!!
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 09:32
می گویی خداحافظت! و در را آهسته می بندی... چه راحت مسئولیت خود را به گردن خدا می اندازی...!!!
-
فراموشش کرده ام!
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 09:29
ماه هاست فراموشش کرده ام! خاطراتش را هم... ولی نمی دانم چرا دستانم هنوز به نوشتن نامش ذوق می کند...!!!
-
روی دست خدا مانده ام!
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 09:27
گاهی حس می کنم روی دست خدا مانده ام! خسته اش کرده ام... خودش هم نمی داند با من چه کند...!!
-
هم آغوشی هر شب...
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 09:23
آیا من به جرم هم آغوشی هر شب با غم هرزه ام...؟!
-
دلم هوای رفتن می کند...
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 09:21
کفش هایم که جفت می شوند دلم هوای رفتن می کند... من کودکانه بی قرار تو می شوم بی آنکه بیاندیشم در انتظارم هستی یا نه...؟!
-
نمی دانم!!
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 09:17
ته فنجان قهوه ام رد پایت مانده... فقط نمی دانم می آیی... یا می روی...؟!
-
عاشقانه هایم همه را به زانو زده!
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 09:15
عاشقانه هایم همه را به زانو زده! تو به عشق چه کسی ایستاده ای...
-
دل و دستم!!!
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 09:09
هیچ گاه نفهمیدم چه رازی است بین دل و دستم! از دستم رفت به هرچه دل بستم...
-
باران نبار!!
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 08:59
زین پس تنها ادامه می دهم زیر بارن... حتی به درخواست چتر هم جواب رد می دهم! می خواهم تنهایی ام را به رخ این هوای دو نفره بکشم...! باران نبار!! من نه چتر دارم نه یار...!!
-
پا برهنه...
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 08:56
به من گفت پا برهنه... همان کسی که در راهش کفشم پاره شد!
-
امضای من...
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 08:53
تو آن شعر بلندی که آرزو می کنم امضای من زیر آن باشد...
-
تحمل سخت ترین تنهایی ها...
دوشنبه 25 دیماه سال 1391 08:50
گاهی تحمل سخت ترین تنهایی ها بهتر از گدایی بهترین محبت هاست...