-
رقیب من!با او خوش می گذرد؟؟؟
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1391 11:11
رقیب من! تو می دانی آن نازنین یارت عشق نافرجام من هر نیمه شب در خواب من پرسه می زند؟! که هر شب سر همان قرار همیشگی می آید و من از ترس خیانت از خواب می پرم...؟
-
کاش گفته بودی...
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1391 11:00
کاش گفته بودی موج نگاهت از دریای هوس برمی خیزد... تا تن به تو بسپارم نه دل...!
-
انگار یادم رفته...
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1391 10:48
چه بی پروا تو را در آغوش می گیرم... انگار یادم رفته... قبل از من کسی وجودت را به یغما برد!!!
-
هیچکس برایم مثل تو نیست!!!!!
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1391 10:44
هر کسی را می توانستم دوست داشته با شم اگر... دوست داشتن را از تو شروع نمی کردم... هیچکس جای خالیت را برایم پر نمی کند... باور کن!!!
-
بی خیال خیالت می شوم...
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1391 10:35
بی خیال خیالت می شوم... و می سپارمت به دست او... اما چه کنم که او فقط یک ضمیر سوم شخص غایب نیست... او کسی است که... تمام هستی این اول شخص مخاطب حاضرت را... به آتش کشیده است...!!!
-
مرا در آغوش خود بگیر!
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1391 10:31
خدایا آنقدر خرابم که هیچ مرهمی آرامم نمی کند... مرا در آغوش خود بگیر! دلم آرامش خدایی می خواهد...
-
مهربانی تا کی؟
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1391 10:28
مهربانی تا کی؟ بگذار سخت باشم و سرد! باران که بارید... چتر بگیرم و چکمه!! خورشید که تابید... پنجره ببندم و تاریک! اشک که آمد... دستمال بردارم و خشک!! او که رفت... نیشخندی بزنم و سوت!!!
-
با وجود تو محتاج دیگران نشدم...!
یکشنبه 15 بهمنماه سال 1391 10:22
چه فرق مثل چه کسی بوده ام... مهم این است! که با وجود تو محتاج دیگران نشدم...!!!
-
سر به هوا نیستم اما...
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1391 11:42
سر به هوا نیستم اما... همیشه چشم به آسمان دارم! حال عجیبی است... دیدن همان آسمان که شاید تو دقایقی پیش به آن نگاه کرده ای...!
-
من مترسک خاطرات تو نیستم!
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1391 11:39
دلم می خواهد فریاد بزنم بگویم : من مترسک خاطرات تو نیستم! درست مثل دیوانه ای که اصرار دارد بگوید من دیوانه نیستم!! راستی! گفته بودم؟ من دیوانه نیستم...
-
کاش می دانستی...!
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1391 11:33
کاش می دانستی که آدم ها هرچقدر بزرگ تر می شوند دلشان بیشتر بغل می خواهد... حتی بیشتر از وقتی که کودک بودند...!
-
بگذار در گوشت بگویم می خواهمت...
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1391 11:31
در خاطری که تویی دیگران فراموشند... بگذار در گوشت بگویم می خواهمت... این خلاصه ی تمام حرف های عاشقانه دنیاست...!!!
-
هنوز هم از نبودنت حلقه هایمان را می بوسم!
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1391 11:26
هنوز هم از نبودنت حلقه هایمان را می بوسم! ای کاش جای این خاطرات... با بودنت زندگی را احساس می کردم!!!
-
من رفتم...
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1391 11:21
من رفتم... و تو فقط گفتی برو به...! مدت هاست که بی تابم... بی تاب بازگشت و کلام آخرت... راستی..... به سلامت بود یا به جهنم؟؟!
-
آدم های شکسته دو دسته اند!
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1391 11:18
آدم های شکسته دو دسته اند! آن هایی که یکهویی از دست یک نفر افتاده اند... آن هایی که یواش یواش از دست همه ترک برداشته اند...!
-
لعنت به پیام ها...
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1391 11:14
لعنت به پیام ها... دلم برای صدایت تنگ شده لعنتی.......!!!!
-
شب ها خوابم نمی برد...
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1391 11:11
شب ها خوابم نمی برد... از درد ضربات شلاق خاطراتت روی قلبم! بی انصاف... محکم زدی!! جایش مانده است...
-
چه به خوردم داده بودی؟!
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1391 11:08
دلم دارد درد می کند... انگار... خام بودند... خیال هایی که به خوردم داده بودی...!
-
خواب مرا نمی برد...
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1391 11:06
وقتی چشمانم را روی هم می گذارم... خواب مرا نمی برد... تو را می آورد! از میان فرسنگ ها... فاصله...!!!
-
من که می خندم... یادت هست؟!
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1391 10:54
تو که می خندی... گوشه های لبت به بهشت می رساند مرا... و ترانه قلبت دنیا را به لبخندی آغشته می کند که یک لحظه به دنیا می آید...!
-
این روزها...
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1391 10:50
این روزها جای خالیت بدجور احساس می شود...
-
یک وقت به سرت نزند نوشته هایم را بتکانی!
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1391 10:46
یک وقت به سرت نزند نوشته هایم را بتکانی... چرا که رسوا خواهم شد...! و همه خواهند دید!! لحظه لحظه تو را در میان واژه هایم...!!!
-
فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن بود!!
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1391 10:42
فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن بود! از همان آب هایی که می پرد توی گلو و سال ها سرفه می کنم...
-
رهگذر...
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1391 10:37
رهگذر... خطوط صورتت درهم شده اند! نمایان می شوی از بی نهایت پنهان. رهایم می کنی در میان این همه بی پناهی!! و تنها می مانم و می نگرم بر رفتنت...
-
صبر کن!
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1391 10:31
صبر کن! برگرد... چمدان هایمان اشتباه شده است!! دلم را به جای خاطراتت بردی...
-
صدا می کنم تو را...
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1391 10:29
صدا می کنم تو را... این جانی که می گویی؛ جانم را می گیرد! نزن این حرف ها را!! دل من جنبه ندارد... موقعی که نیستی... دمار از روزگارم در می آورد...
-
بی خبر نیا...
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1391 10:26
بی خبر نیا... تا دستانم خالی باشد تا بتوانم وقت رسیدنت تو را در آغوش بگیرم...
-
به سلامتی دلم...
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1391 10:24
به سلامتی دلم... که برای کسی دلتنگ شده که حتی... روحش هم از این دلتنگیم خبر نداره...!
-
لمس کن!!!
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1391 10:21
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم! تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست...
-
به من بدهکاری!
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1391 10:15
به مدت دلتنگی هایم به من بدهکاری! وعده ما باشد... روزی که دلتنگم شوی...!!!