-
کافی است...
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1391 10:11
فقط غروب جمعه نیست که دلگیر است! کافی است دلت گیر باشد...
-
تنها بودن قدرت می خواهد!
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1391 10:08
تنها بودن قدرت می خواهد! و این قدرت را کسی به من داد که روزی می گفت تنهایت نمی گذارم...!
-
تمنای دستان تو...
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1391 10:05
هزاران دست به سویم دراز شود... پس خواهم زد! تنها... تمنای دستان تو را دارم...
-
فراموش کرده ام...
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1391 10:03
خیلی وقت است فراموش کرده ام کدام یک را سخت تر می کشم... رنج! انتظار!! یا نفس را...
-
آرزوی خیلی ها بودم!
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1391 10:00
آرزوی خیلی ها بودم! از آن دست نیافتنی هایشان... ساده اسیرت شدم!! اما تو قدر ندانستی...!!!
-
ساده دوستم داشته باش!
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1391 09:58
ساده دوستم داشته باش! خود را درگیر پیچ و خم زندگی نکن!! من تو را همین جور ساده دوست می دارم...
-
تلنگر کوچک!
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1391 09:54
تلنگر کوچکی است باران... وقتی فراموش می کنیم آسمان کجاست...
-
نقاش خوبی نبودم اما...
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1391 09:52
نقاش خوبی نبودم... اما این روزها به لطف تو انتظار را دیدنی می کشم...!
-
عطر تنت!!!
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1391 09:49
سبد قلبم را پر خواهم کرد از عطر تنت! تا که یادم باشد روزی اینجا بودی... نزدیک تر از من به خودم...!
-
همین!!!
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1391 09:45
آن طوری ها هم که تو فکر می کنی نیست... شاید عاشقت بودم روزی! ولی ببین بی تو هم زنده ام هم زندگی می کنم... فقط گاهی در این میان یادت... زهر می کند به کامم زندگی را... همین!!!
-
خاطر که عزیز باشد...
چهارشنبه 4 بهمنماه سال 1391 09:40
گفتند عاشق شدن گناه است. گناه اشک های مرا چه کسی به گردن می گیرد؟ گفتند هوس است. اگر هوس است چگونه این همه مدت دور مانده ام؟ گفتند دیوانگی است... دیوانه ی عالم منم! دیگر چه؟ عشق دروغ است!! بهانه ای است برای گریستن... کاری به راست بودنش ندارم. گفتند عشق بد است! دوستش داشته باش... دوستش خواهم داشت تا زمانی که فراموشش...
-
فقط خوابت!!
دوشنبه 2 بهمنماه سال 1391 20:12
تو چه می فهمی از روزگارم...؟ از دلتنگی ام؟ گاهی به خدا التماس می کنم خوابت را ببینم... می فهمی؟؟ فقط خوابت را.......
-
لطفا!
دوشنبه 2 بهمنماه سال 1391 20:09
دیوانه ام می کند...! فکر اینکه زنده زنده نیمی از من را از من جدا کنند!! لطفا... تا زنده ام بمان...
-
من کوه می شوم!
دوشنبه 2 بهمنماه سال 1391 20:07
نه تو آمدی... نه فراموشی... اما... من کوه می شوم و به پای نبودنت می مانم...
-
مبادا خیانت کنی...!!!
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1391 12:07
دستانش را بوسیدم! با تمام احساسم... گریستم و گفتم دنیای منی... و در دل : مبادا خیانت... چشمانش را از نگاهم دزدید و در دلش شاید خنده ای تلخ... به همین سادگی!!!!!!!!!
-
چگونه؟!
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1391 11:35
چگونه می شود روی بالشی که پر از مرگ پرندگان است خواب پرواز را دید؟
-
اتفاق این روزهای من...
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1391 11:31
این روزها به خودت نمی آیی و من التماس هایم را رو میکنم! به همه می گویم چقدر از این که میان چشم هایم رژه می روی مات شده ام... من همان روزها که اتفاق می افتادی ساکم را پر از باران می کردم... چترم را جایی می گذاشتم که یادم نیاید و راه می افتادم... یک من از آینه کم می کردم و می رفتم. تو که نمی دانی؛ از همه چیز عکس می...
-
تو بمان!!
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1391 11:19
این آخرین پاکت بود! سیگاری نمانده برای کشیدن... تو بمان! من منت تو را می کشم و تو بودنت را بکش به رخ واژه هایم!!!
-
نمی دانستم...
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1391 11:15
چه ساده لوحانه بال بال زدن هایت میان بازوانم را باور کرده بودم! نمی دانستم... تمرین پریدن به هوای دیگریست...
-
خدایا...
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1391 11:09
خدایا... خیلی ها دلم را شکستند! شب بیا بریم سراغشون!! من نشونت میدم... تو ببخششون...!!!
-
خسته شده ام!
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1391 11:05
دیگر از تنهایی خسته شده ام! به کلاغ ها زیر میزی می دهم تا قصه ام را تمام کنند...
-
مثل هیچکس نیست...
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1391 11:01
توی زندگی هر کسی یکی هست که مثل هیچکس نیست...
-
دوستت دارم!
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1391 10:58
کثیف ترین چاپلوسی زمانی است که مردی به خاطر طبیعی ترین نیازش با دروغ به معصومی بگوید... دوستت دارم!!!!!!!!!!!
-
برایم بال می سازی؟
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1391 10:55
ساده بگویمت از زمینیان خسته شده ام! تنها دو بال برای رفتن می خواهم... برایم بال می سازی؟ یا بال های سفرمان می شوی...؟!
-
صدای تپش قلب ها...
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1391 10:52
یادم باشد که عشق دیگر صدای تپش قلب ها نیست! صدای فنر تخت هاست...
-
تو نرو...
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1391 10:43
تنهایی چیزهای زیادی به انسان می آموزد اما تو نرو... بگذار نادان بمانم!
-
جدول را کناری بینداز!
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1391 10:39
جدول را کناری بینداز! تو خود جدولی... بگذار با حرف هایم خانه های خالیت را پر کنم...
-
سرمای تنهایی ام!!
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1391 10:35
گرمای تنت ارزانی همان فاحشه ها... من سرمای تنم را به گرمای هوست ترجیح می دهم!
-
دلم تنگ است...
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1391 10:30
دلم تنگ است... پرواز می خواهد؛ تا کجایش را نمی دانم! از زمین و آدم های هفت خطش بیزارم!!!
-
اشتباه من املایی بود!
یکشنبه 1 بهمنماه سال 1391 10:27
اشتباه من املایی بود! من فقط او را همدرد نوشتم!! گویا او هم... درد بود!!!