-
به سیم آخر...
یکشنبه 16 تیرماه سال 1392 16:05
به سیم آخر... ساز می زنم امشب...! به کوری چشم دنیا... که ساز مخالف می زند با من...!!!
-
تکیه بده...
یکشنبه 16 تیرماه سال 1392 16:04
تکیه بده... اما به شانه هایی که اگر خوابت برد... سرت را زمین نگذارد!
-
دیر فهمیدم...
یکشنبه 16 تیرماه سال 1392 16:02
دیر فهمیدم... خیلی دیر... عزیزم... گلم... عشقم... تکیه کلامش بود!
-
چقدر سیاه است...
یکشنبه 16 تیرماه سال 1392 13:39
چقدر سیاه است... دلت را نمی گویم! با چشم هایت هم نیستم!! موهایت حلقه حلقه...زنجیروار پای بندم کرده!!!
-
خیالت را باهیچ چیز عوض نمی کنم...
یکشنبه 16 تیرماه سال 1392 13:32
خیالت را با هیچ چیز عوض نمی کنم... حتی با خودت... لااقل می دانم پیشم می نشیند... به دلتنگی ام گوش می سپارد...
-
هی فلانی...
یکشنبه 16 تیرماه سال 1392 13:27
هی فلانی... عاشقانه های مرا به خودت نگیر! مخاطب من معشوقه ای است که وجودش رابه دنیایی نمی دهم...
-
به خاطر من بخند...
یکشنبه 16 تیرماه سال 1392 13:22
به خاطر من بخند... حتی به دروغ! گاهی باید به کسی تنفس مصنوعی داد!!!
-
آهای مخاطب خاص!!
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 15:53
آهای مخاطب خاص! این روزها داری به مخاطب نیمه خاص تبدیل می شوی... مواظب باش به مخاطب عام تبدیل نشوی... از من گفتن بود...
-
باید حواسم را بیشتر جمع کنم!!
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 15:49
باید حواسم را بیشتر جمع کنم! آن قدر جاذبه داری که تا بند افکارم را شل می کنم... تنهایم می گذارند دور تو جمع می شوند...
-
همین که بامنت هم هستی کافی است!
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 15:46
همین که بامنت هم هستی کافی است! نیستی ات نیستم می کند...
-
بشکن غرورت را برای عشقت...
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 15:42
بشکن غرورت را برای عشقت... اگر او شکست و تو نگاهش کردی... بی شک نابود می شود!
-
درست است...
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 15:39
درست است... من همیشه از دست دادن را... به دست آورده ام...
-
بیا غم هایمان را تقسیم کنیم!
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 15:38
بیا غم هایمان را تقسیم کنیم! دوتا من!! هیچی تو! می بینی؟ من هنوزم خسیسم!
-
چشم هایم را می گویم!
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 15:33
اشک هایش تمام نمی شود... چشم هایم را می گویم! الکی بزرگش کرده اند... تو فقط برای همیشه... رفتی!!
-
چقدر وقت دادم برای تو...
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 15:28
چقدر وقت دادم برای تو... و چقدر وقت ندادی برای من... و چقدر دلم می گیرد از این تنگی وقتی که حتی وقت نمی کنی دلتنگ شوی برای من...
-
گفت تا ابد تنهایت نمی گذارم...
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 15:26
گفت تا ابد تنهایت نمی گذارم... ابدش چه زود عفو خورد...؟!!!
-
واژه ی بهتری هم وجود دارد...
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 15:25
خواستم بگویم به جهنم که رفتی... دیدم واژه ی بهتری هم وجود دارد... به همین روزهای من که رفتی...
-
شنیدم وقتی می رفتی ردپایت را پاک می کردی!
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 15:23
شنیدم وقتی می رفتی ردپایت را پاک می کردی! بی خیال! من دنبال دلت بودم... وقتی دلت با من نیست بروووو خوش باش... چه فرق می کند کجا باشی؟؟؟
-
به دنبال ویلچری می گردم برای روزگار...
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 15:20
به دنبال ویلچری می گردم برای روزگار... انگار پایی ندارد برای راه آمدن با من!
-
عمری است گرگ خطابم می کنند...
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 14:43
عمری است گرگ خطابم می کنند... ولی حاضرم برای داشتنش دندان هایم را باج بدهم...
-
رفتنش مرا نمی آزارد...
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 14:40
وقتی رفت گفت شاید برگردم! رفتنش مرا نمی آزارد... شایدش دردناک است...
-
کوتاه که بیایی...
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 14:33
کوتاه که بیایی... از رویت... رد می شوند...!!!
-
برایم سیگاری آتش بزن!
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 14:32
برایم سیگاری آتش بزن! میان لب هایم بگذار و دورشو... پر از باروتم!!!
-
می روی!
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 14:30
می روی! و من پشت سرت آب نمی ریزم... وقتی هوای رفتن داری... دریا را هم پشت پایت بریزم برنمی گردی...
-
خدایا...
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 14:25
خدایا... دلم به سان قبله نماست! وقتی عقربه اش به سمت تو می ایستد... آرام می شود...
-
باران هم باشی...
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 14:22
باران هم باشی... این روزها همه دلواپس عمر کوتاه رنگین کمانند...
-
عصر یخبندان2!
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 14:18
شده ام شبیه مندی عصر یخبندان2! تنهای تنها... 10تا سید و دیه گو هم دورم باشند... باز جای الی را نمی گیرند!! خدایا قرار نیست که منقرض شوم؟!!
-
به یوسف بگویید...
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 14:13
به یوسف بگویید به این رها شدن از چاه دل نبندد... این بار می برند که زندانی اش کنند...!
-
باز قصه ی تکراری ندیدنت...
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 14:11
باز قصه ی تکراری ندیدنت... بغض می کنم... اشک هایم کجایید؟! اگر گلویم را یاری نکنید شاید تا صبح امانم ندهد!!!
-
دختر بودن تاوان دارد...
سهشنبه 11 تیرماه سال 1392 14:09
دختر بودن تاوان دارد... بزرگ می شوی... عاشق می شوی... دل می بندی... تنت را برایش عریان می کنی... نه از روی هوس! بلکه از روی عشق!! وقتی دلش را زدی می رود... و تو می مانی و خودت... آن زمان تو یک هرزه ای و او کمی دختر بازی کرده!!!