-
برای با تو بودن...
یکشنبه 6 مردادماه سال 1392 12:36
برای با تو بودن غرورم پایمال شد! اندکی احساس بگذار... نگران نباش, مساوی نمی شویم...
-
از روزی که رفته ای...
شنبه 29 تیرماه سال 1392 12:19
زمین آنقدرها هم که فکر می کردم گرد نبود! از روزی که رفته ای تا الان, باید حداقل دوبار از اینجا رد شده باشی!!!
-
من هم چنان برای تو نفس می کشم!
شنبه 29 تیرماه سال 1392 12:07
تمام زندگی ام را گذاشته ام تا انتهای هر کوچه بن بست دری به سوی نور بگشایم. اگر به بن بست رسیدی صدایم کن! من هم چنان برای تو نفس می کشم!!!
-
یادت این روزها مثل کنه به من چسبیده است!
شنبه 29 تیرماه سال 1392 11:44
یادت این روزها مثل کنه به من چسبیده است و گاهی مثل زالو و هر لحظه بی آن که بخواهم, وجودم را می مکد. نمی دانم آیا سمی هست که یاد تو را از کشتزار دلم بخشکاند؟
-
کوه دماوند را برعکس می کنم!
شنبه 29 تیرماه سال 1392 11:35
کوه دماوند را برعکس می کنم! تا ساعت شنی زمین دوباره به کار بیفتد!! تمام زمان دنیا برای تو, فکرهایت را بکن! عاشق ها که پیر نمی شوند!!!
-
من قبل از به دنیا آمدنت هم عاشقت بودم!!!
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 12:04
در این سرما دست هایت را "ها" می کنم... تا بفهمی چه آتشی است در وجودم! من قبل از به دنیا آمدنت هم... عاشقت بودم!!!
-
مرزها را مدادها کشیده اند!
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 12:01
مرزها را مدادها کشیده اند! و من روزی تمامشان را زیر پا خواهم گذاشت. گویی انسان ها فراموش کرده اند که مداد, ساخته دست خودشان بوده است!!!
-
تنها من عاشق گرمای نگاه تو نیستم!
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 11:58
تنها من عاشق گرمای نگاه تو نیستم! ببین... پرنده ها هم به هر کجا که می روی کوچ می کنند!!!
-
من شاعرم و آه در بساط ندارم!
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 11:56
هر روز برای عشقم تضمین می خواهی! من که شاعرم و آه در بساط ندارم! سند خانه همسایه مان را قبول می کنی؟!!
-
ما که با هم این حرف ها را نداشتیم!
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 11:53
ما که با هم این حرف ها را نداشتیم! می توانستی هر زمانی که می خواستی برگردی و قصه ای عاشقانه ببافی!! برای هردویمان... برای هردویمان کافی!
-
هیچ پاسخی نرسیده!!
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 11:51
از اولین و آخرین نامه ای که برایت نوشته ام هیچ پاسخی نرسیده! ولی خوشحالم که برگشت نخورده! حتما به دستت رسیده!!!
-
زندگی برای ما...
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 11:49
زندگی برای ما گاهی, چیزی جز گرم کردن رابطه در مایکروفر نیست!!!
-
نگاهم به آسمان باشد یا زمین؟!
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 11:46
وقتی درست مقابل چشمانم هستی... وقتی در نفس هایم عطرت را حس می کنم... و وقتی وجودم سرشار از نور توست. چه فرقی می کند صدایت که می کنم, نگاهم به آسمان باشد یا زمین؟!
-
گله نکن آدم برفی!
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 11:43
گله نکن آدم برفی! من اگر به تو نزدیک شوم... دل سوخته ام آبت می کند...!!!
-
گوسفندی بر جنازه گرگی می گریست!!
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 11:41
گوسفندی بر جنازه گرگی می گریست! که زین پس با این همه زندگی چه کنم؟
-
فریاد می کشم لعنتی ها...
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 11:38
می گویند چرا؟ می گویم چون نخواست! می پرسند دلیلش؟؟ می گویم نمی دانم!! می گویند چیه؟ می گویم نمی توانست! جوابم سکوته... دوباره چرا؟چرا؟چرا؟ فریاد می کشم لعنتیا... چون از اول دوستم نداشت...
-
به هزار و یک دلیل...
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 11:35
تو را به هزار و یک دلیل که خودم هم هنوز نمی دانم... عاشقانه دوست دارم!!!
-
یا بمان و امید فردایم باش یا...
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 11:33
یا بمان و امید فردایم باش! یا دیروزم را برگردان و برو...
-
زندگی چمدانی است...
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 11:31
همیشه مجبوری بایستی و به آن چه پشت سرت افتاده است بنگری... چرا که زندگی چمدانی است که... هیچ گاه درش کاملا بسته نمی شود!!!
-
قندیل!
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 11:29
قندیل! تندیس قطره هایی است که تسلیم جاذبه نشدند... تسلیم رنج های زمین نشو!!!
-
همیشه دلت را به آن چه که نیست خوش کن!
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 11:27
همیشه دلت را به آن چه که نیست خوش کن! به سروهای بلند, به آب های زلال, به سایه پرچم های حفاظت از محیط زیست خوش کن!!!
-
آری...
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 11:18
آری... او نگران خیس شدن پاهایش بود وقتی که آب از سر من گذشته بود...
-
بیچاره من...
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 11:13
بیچاره من... کسی را پاشویه می کردم که از تب دیگری می سوخت...!!!
-
این شب صبح نمی شود!
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 11:12
هزار بار دیگر هم از شانه ای به شانه ی دیگر بغلطی... این شب صبح نمی شود! وقتی دلت گرفته باشد... حسین پناهی
-
بهانه ای جور کن بخندم...
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 11:10
گفتند آخر خنده گریه است! بهانه ای جور کن بخندم... بغضم عجیب گرفته...!!!
-
تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا...
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 11:06
تمام خنده هایم را نذر کرده ام تا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خدا... عطر دست هایت, دلتنگی ام را به باد می سپارد...
-
من به فرزندانم چه بگویم؟
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 11:03
پدربزرگم رد زخم های کهنه عشق را نشانم می داد و نصیحتم می کرد! من به فرزندانم چه بگویم؟ با خاطراتی که هر روز از روز قبل تازه تر می شوند؟!!
-
من خون می گریم اما...
سهشنبه 25 تیرماه سال 1392 10:58
من خون می گریم اما شادمانم که تو امیدواری به فردا و دست تکان می دهی برایم از روی پله های هواپیما!!!
-
نترس!!
شنبه 22 تیرماه سال 1392 12:04
جنین آرزوهایم زیر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد... نترس! دیگر از تو باردار نمی شوم!! غرورت نازایم کرد...
-
به هزار و یک دلیل...
شنبه 22 تیرماه سال 1392 12:03
تو را به هزار و یک دلیل که خودم هم هنوز نمی دانم, عاشقانه دوست دارم!!!