-
راستی... هنوز هم اهل پیاده روی هستی؟!
شنبه 22 تیرماه سال 1392 11:57
نگران نباش عشق من! یارانه ام را به حسابم ریخته اند و من دیگر آن قدر ثروتمند شده ام که می توانم تو را تا هر کجا که بخواهی برسانم... راستی... هنوز هم اهل پیاده روی هستی؟!
-
زمان عشق ورزیدن!!!
شنبه 22 تیرماه سال 1392 11:16
چه کسی فکرش را می کرد تویی که در هر چه فکرش را بکنی اسراف می کردی... امروز که زمان عشق ورزیدن رسیده , این گونه صرفه جو شوی!!!
-
یک مرد از پا نمی افتد!!
شنبه 22 تیرماه سال 1392 11:14
می گویی که می روی و دیگر, گذرت هم اینجا نمی افتد! کاش می دانستی یک مرد... شاید از عشق بمیرد اما... از پا نمی افتد!!!
-
آفرینش انسان!
شنبه 22 تیرماه سال 1392 11:11
آفرینش انسان , در سه روز کامل شد! روز اول خلق شد... روز دوم لبخند زد... و روز سوم آموخت که , چگونه عاشق شود!!!
-
مجسمه ای رویایی از قلبت بسازد...
شنبه 22 تیرماه سال 1392 11:04
شب و روز درون سینه ات پیرمردی در تلاش است تا, مجسمه ای رویایی از قلبت بسازد... عزیزکم, سنگ , سنگ است! چه تندیسی زیبا باشد, چه صخره ای زمخت!!!
-
این روزها احساس می کنم پینوکیو هستم!
شنبه 22 تیرماه سال 1392 10:59
این روزها احساس می کنم پینوکیو هستم! به همه می گویم که فراموشم شده ای و دماغم به اندازه ی فاصله ی نداشتنت دراز می شود و تاوان دروغ هایم را پس می دهد...
-
به سلامت!
شنبه 22 تیرماه سال 1392 10:55
وقتی چشم هایت را بی انصافانه روی همه چیز بستی و با غرور گفتی : به سلامت! تازه می فهمی باران امروز چشم هایت به خاطر بارانی شدن دیروز چشم های من بود!!!
-
آخرش این شد که دلم را زدی!!
شنبه 22 تیرماه سال 1392 10:51
مهربانی ات آنقدر بلند بود که هرچه رفتم به انتهایش نرسیدم. معجون حرف هایت آنقدر شیرین بود که هر چه نوشیدم تمام نشد. آخرش این شد که دلم را زدی!!
-
به دنبال ردی از بوسه ات...
چهارشنبه 19 تیرماه سال 1392 12:35
به دنبال ردی از بوسه ات... تمام مهرهای مسجد را بوسیده ام!!!
-
حرف های دلم را انبار می کنم...
چهارشنبه 19 تیرماه سال 1392 12:33
حرف های دلم را انبار می کنم... این روزها هرچه را انبار کنی گران تر می شود...
-
آرزوی خوشایند دل من : تو !
چهارشنبه 19 تیرماه سال 1392 12:30
این هم آرزوی خوشایند دل من : تو! تو هنوز و همیشه , آرزوی خوشایند دل منی!! هنوز و همیشه , زیااااااد دوستت دارم!!! چه دوست داشتن خوشایندی! هنوز و همیشه , زیاد دوست داشتن تو , مطلوب است!!!
-
از فرط خستگی...
چهارشنبه 19 تیرماه سال 1392 12:27
از فرط خستگی... چشم بسته می خوابم...!
-
من هم چنان در انتظار...
چهارشنبه 19 تیرماه سال 1392 12:26
دیروز جان سپرد و امروز در حال احتضار... و من هم چنان در انتظار...!
-
تاریخ و جغرافیا!!
چهارشنبه 19 تیرماه سال 1392 12:24
او در پی جغرافیاست و من در پی تاریخ. او عاشق ترین در این محدوده ی جغرافیایی و من تاریخی ترین تردید!
-
بگذار تنهایی ام دلیل پزشکی داشته باشد...
چهارشنبه 19 تیرماه سال 1392 12:22
دکتر؟ پای نسخه ام بنویس ملاقات ممنوع! بگذار تنهایی ام دلیل پزشکی داشته باشد...
-
مهلت بده...
چهارشنبه 19 تیرماه سال 1392 12:20
مهلت بده, می روم! فقط پایت را بردار تا غرورم را جمع کنم...
-
دیگر دردم را با کسی قسمت نمی کنم!!
چهارشنبه 19 تیرماه سال 1392 11:39
دیگر دردم را با کسی قسمت نمی کنم! یک بار قسمت کردم چند برابر شد...
-
می دانم خسته ای...
چهارشنبه 19 تیرماه سال 1392 11:27
برایت چای می ریزم... می دانم خسته ای... آخر آسمان و ریسمان بافتن برای دخترکی که حرف هایت را باور نمی کند امانت را بریده...
-
بزرگ تر که شدم...
چهارشنبه 19 تیرماه سال 1392 11:17
بزرگ تر که شدم قصه ای می نویسم که کلاغ ها به یکدیگر برسند...!
-
من بی تو شعر خواهم نوشت...
یکشنبه 16 تیرماه سال 1392 16:41
من بی تو, شعر خواهم نوشت... تو بی من چه خواهی کرد؟
-
نوشتن آرام می کند...
یکشنبه 16 تیرماه سال 1392 16:38
شاعر نیستم! از تنهایی آموختم احساسم را بنویسم... چه بد... چه تلخ و دردناک... نوشتن آرامم می کند...
-
همیشه که حرف نمی شود...
یکشنبه 16 تیرماه سال 1392 16:32
همیشه که حرف نمی شود... من با سکوت رج به رج نگاه ریختم روی حرف هایش و دیگر هیچ.
-
جاذبه اش کم شده...
یکشنبه 16 تیرماه سال 1392 16:31
می خواهم زمین را بغل کنم و با خودم ببرم و در کهکشان دیگری بگذارم؛ جاذبه اش کم شده!
-
خسته ام از نوشتن!
یکشنبه 16 تیرماه سال 1392 16:29
خسته ام از نوشتن! کاش بودی و می شد شکست این سکوت سنگین را...
-
چه ساده بودم من!
یکشنبه 16 تیرماه سال 1392 16:28
متنفرم از خاطراتی که با یادآوریشان, لبخند تمسخر بر لبانم نقش می بندد و می گویم : چه ساده بودم من!
-
تو در هوای تمام شعرهایم جا مانده ای!
یکشنبه 16 تیرماه سال 1392 16:26
تو در هوای تمام شعرهایم جا مانده ای! خودت را که می گیری از بیت هایم... هوای جملاتم ابری می شود... با من بمان تا پاییز شعرهایم با تو اردیبهشت شود...
-
می توانم دنیا را یک دستی فتح کنم!
یکشنبه 16 تیرماه سال 1392 16:20
می توانم دنیا را یک دستی فتح کنم! به شرطی که دست دیگرم را تو گرفته باشی...
-
گاهی آنقدر واقعیت داری...
یکشنبه 16 تیرماه سال 1392 16:18
گاهی آنقدر واقعیت داری که دست هایم هوایت را در آغوش می گیرد...
-
ترکت می کنم تا هر3 راحت شویم!!!
یکشنبه 16 تیرماه سال 1392 16:15
ترکت می کنم تا هر3 راحت شویم!!! من! تو!! رقیبم! من از قید تو... او از قید من... تو از قید خیانت!!!
-
تکیه داده ای به دیوار و می خندی...
یکشنبه 16 تیرماه سال 1392 16:11
تکیه داده ای به دیوار و می خندی... انگار نه انگار که تو در عکسی و من آویزان این زندگی بی تو...!