-
سختی ها نمک زندگی است...
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 09:39
سختی ها نمک زندگی است... اما چرا کسی نفهمید نمک برای من که خاطراتم زخمی است شور نیست! مزه ی درد می دهد...!
-
نمی دانم چرا؟!
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 09:37
نمی دانم قدیم ها چرا چندین سال پشت دروازه های شهر می ماندند تا بتوانند دژی را فتح کنند... ارتش محبت تو چگونه است که با یک یورش نگاهت قلعه ی نفوذ ناپذیر قلب مرا با خاک یکی کرد؟ کسی خاک انداز دارد؟!
-
چه شهرآورد بزرگی است!!!
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 09:31
او هنوز روسری آبی می پوشد! و من سیگار فیلتر قرمز می کشم!! چه شهرآورد بزرگی است!!!
-
زنبورها!
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 09:30
زنبورها! شما را به جان ملکه تان... شما را به نظام سلتنطی تان سوگند می دهم... این قدر نیش نزنید! دخترک گلفروش بی گناه است...
-
التماس مال دیروز بود...
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 09:25
التماس مال دیروز بود... مال وقتی بود که ساده بودم... امروز می خواهی بروی؟ هیس!! فقط خداحافظ...
-
می خواهم مردانگی ات را نقض کنم!!!
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 09:22
رویاهایم را به من بدهکاری! مرا از شاهزادگی به آوارگی کشاندی!! برگرد... می خواهم مردانگی ات را نقض کنم!!!
-
از اول برو...
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 09:18
برگرد... و از اول برو... چشمانم پر از اشک بود واضح ندیدمت...
-
خسته ام!
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 09:17
خسته ام! تنهایی چرا یک بار سنگ تمام نمی گذارد و پیش پایم نمی افتد؟!
-
به من!!!
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 09:15
خدا وقتی تو را می آفرید... فقط به یک چیز فکر می کرد... به من!
-
تمام درها را بازگذاشته ام!
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 09:14
تمام درها را باز گذاشته ام! نه خیالت می رود... نه تو می آیی...
-
دنیای آزمون و خطایت...
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 09:12
و ما را می آزمایی در شرایط سخت یکی پس از دیگری و دیگری از پس دیگری! و ما خسته از این امتحان ها... دنیای آزمون و خطایت, سه ماه تعطیلی ندارد؟!!!
-
پاک ترین هوای دنیا...
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 09:10
پاک ترین هوای دنیا, هوایی است که در وجود ما جریان دارد! چرا که هر لحظه دلمان, هوای هم را می کند!!!
-
بکش بیرون خاطراتت را از آهنگ های محبوبم!!
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 08:59
بکش بیرون خاطراتت را از آهنگ های محبوبم! می خواهم با اعصاب راحت گوششان دهم...
-
چگونه توانستی از تکه های شکسته قلبم قلک بسازی؟!!!
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 08:45
اگر شهردار بودم... نمی دانم تو را مسئول ستاد بازیافت می کردم یا می سپردم اخراجت کنند! چگونه توانستی از تکه های شکسته قلبم قلک بسازی؟!!!
-
گاهی به اطرافم فکر می کنم...
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 08:39
خوش به حال آن ها که... دندان عقلشان را کشیده اند! گاهی که به اطرافم فکر می کنم... فکم تیر می کشد!!!
-
خط فقر!!!
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 08:34
روزی سی بار با خط فقر بارفیکس می روم!!!
-
همان جا...
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 08:31
برعکس پول هایم زندگی ام گوشه دارد... همان جا که تنها می نشینم...
-
یادم را...
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 08:24
اسمم را سنگی نگه می دارد... خودمم را گوری... یادم را... نمی دانم...؟
-
تکلیفم روشن شد...
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 08:22
تکلیفم روشن شد, خاموش می شوم شیرینم... فرهادوار این بار باید به جای کوه, دل بکنم!
-
سکوت می کنم...
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 08:19
سکوت می کنم... بگذار حرف های دلم آنقدر همدیگر را بزنند تا بمیرند!
-
دیر آمدی...
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 08:17
دیر آمدی... سفید شد موهایی که برایت آراسته بودم...
-
زیادی زور نزن جانم!!
سهشنبه 4 تیرماه سال 1392 08:14
زیادی زور نزن جانم, در این زمین فقط به ارثت توجه می کنند؛ از زمین پدربزرگ تا چشم های آبی مادر که به ارث برده ای, خود خودت را فراموش کن!
-
بی وفا!
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 14:08
بی وفا! این روزها نه مجالی برای دلتنگی دارم و نه حوصله ات را... ولی با این همه... گاه گاهی دلم هوای تو را می کند...!
-
درختان را دلگیر کردی تو!
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 14:05
درختان را دلگیر کردی تو؛ با وجود این همه درخت چرا جان مرا قسم می خوری؟
-
سلام مرا به آن کس برسان که شب ها سرش روی قلب توست...
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 14:04
سلام مرا به آن کس برسان که شب ها سرش روی قلب توست... زیرا صدای گریه ها و ناله های مرا می شنود. قلبت را از او پس بگیر تا شنوایی اش را از دست نداده؛ من که لال نمی شوم...
-
درد زندگی من این است!
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 13:56
درد زندگی من این است! یک نفر در زندگی من هست که نیست!!
-
برای خیانت هزار راه است...
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 13:52
برای خیانت هزار راه است... اما... هیچ کدام به اندازه ی تظاهر به دوست داشتن کثیف نیست...
-
چشمانت را نبند!!!
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 13:50
چشمانت را نبند! نگاهت را ندزد!! تو که می دانی آیه ی زندگی ام از گوشه چشم هایت تلاوت می شود...
-
سوت پایان را بزن...
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 13:47
سوت پایان را بزن... من حریف هرزگی تو و احمق بودن خودم نمی شوم...
-
من تو را می خواهم...
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 13:45
امشب دیوانگی ام بالا زده... نه سکوت نه موسیقی نه هیچ چیز دیگر این دیوانگی را تسکین نمی دهد! من تو را می خواهم... آرامم کن!!!