-
چه زود فراموش کرد...
شنبه 12 مردادماه سال 1392 14:47
شب ها زیر دوش آب سرد رها می کنم بغض زخم هایم را... در حالی که همه می گویند: خوش به حالش... چه زود فراموش کرد...
-
حرف ر در ادبیات ما اضافی است!!
شنبه 12 مردادماه سال 1392 14:45
انگار حرف ر در ادبیات ما اضافی است! به هر کس گفتم درکم کن... دکم کرد!!!
-
من را ببین...
شنبه 12 مردادماه سال 1392 14:43
من را ببین...! هم چنان ایستاده ام!! آن کسی که فکر می کنی می شکند... بی تو می شکند امثال تو را...
-
آرزو کردند...
شنبه 12 مردادماه سال 1392 14:41
آرزو کردند باران ببارد... ولی خبر نداشتند... مترسک فقط دلبسته ی سایه خود بود...!
-
به چه می خندی؟!!
شنبه 12 مردادماه سال 1392 14:39
آهای روزگار... به چه می خندی؟! حرمت نگه دار! مگر نمی بینی سیاهپوش آرزوهایم هستم؟؟!!!
-
کوچک که بودم...
شنبه 12 مردادماه سال 1392 14:36
کوچک که بودم کشتی هایم که غرق می شد, سریع برگی از دفتر مشقم می کندم و دوباره یکی عین آن را می ساختم... حالا روزهاست که کشتی هایم غرق شده و تنها در حسرت آنم که چرا دیگر دفتر مشقی ندارم...!
-
خودم بریدم و دوختم!
شنبه 12 مردادماه سال 1392 14:29
زندگی هیچ وقت اندازه تنم نشد... حتی وقتی که خودم برای خودم بریدم و دوختم...!
-
بی خیال!!
شنبه 12 مردادماه سال 1392 14:23
همه نیمکت های پارک دونفره هستند... بی خیال! روی چمن می نشینیم...
-
سقط کردم فکر خرابی که...
شنبه 12 مردادماه سال 1392 14:18
سقط کردم فکر خرابی را که از زیبایی تو دائما در سرم آبستن بود و برای من جز تهوع چیزی نداشت!
-
شاید که برگردی...
شنبه 12 مردادماه سال 1392 14:15
به پایان رسیده ام اما نقطه نمی گذارم... یک ویرگول می گذارم... این هم امیدی است... شاید که برگردی.....!
-
بعد از رفتن تو...
شنبه 12 مردادماه سال 1392 14:13
بعد از رفتن تو... تنها چیزی که برایم ماند تنهایی بود! درست مثل لاک پشتی که سنگ را به دوستی بگیرد...!
-
باور کن فرق زیادی است!!!
شنبه 12 مردادماه سال 1392 14:11
باور کن فرق زیادی است! بین کم آوردن و کوتاه آمدن...
-
احترام من به تنت زار می زند!
شنبه 12 مردادماه سال 1392 14:10
احترام من به نسبت به تنت زار می زند... باید کمی از پهلوها برایت تنگش کنم... تا کمی اندازه ات شود!
-
وبال گردنم!
شنبه 12 مردادماه سال 1392 14:06
دلم که می گیرد بغض می کند, می شود وبال گردنم! دردهایم خیلی نیستند... تو هستی و فراموش کردنت!! دردم می آید وقتی با دردهایت کلنجار می روم!!!
-
نشستم پای مشروب...
شنبه 12 مردادماه سال 1392 14:00
نشستم پای مشروب... بچه ها گفتن بخور به سلامتی اونی که دوسش داری! پیکو به لبم نزدیک کردم, نخوردم ولی گفتم : به سلامتی اونی که از وجودش نفس می کشم!! گفتند تو که نخوردی؟! گفتم: سلامتی اونو تو پاکی می خوام نه تو مستی!
-
نام پدر؟؟!!!
شنبه 12 مردادماه سال 1392 13:55
زن عشق می کارد و کینه درو می کند. دیه اش نصف دیه ی توست و زنایش برابر سنگسار... او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی! او می زاید و تو اسم می گذاری!! او درد می کشد و تو نگران این هستی دختر نشود! او از جان خود مایه می گذارد و همه جا می پرسند... نام پدر؟!
-
می پرسند بیداری؟
یکشنبه 6 مردادماه سال 1392 13:36
می پرسند بیداری؟! پاسخ می دهم آری... بی دارم! چون اگر دار داشتم... یا قالی زندگی ام را خود می بافتم... یا زندگی ام را به دار می آویختم.....!!!!!
-
مادر کمی زود بود...
یکشنبه 6 مردادماه سال 1392 13:33
مادر کمی زود بود... دعایت گرفت! پیر شدم!!!
-
موهایش سفید شده بود...
یکشنبه 6 مردادماه سال 1392 13:31
موهایش سفید شده بود... کودکی که یواشکی دفتر خاطراتم را خوانده بود...
-
دست سرنوشت!
یکشنبه 6 مردادماه سال 1392 13:29
دست سرنوشت را باید قطع کرد... او درد آرزوهای من است!!!
-
تمام شد...
یکشنبه 6 مردادماه سال 1392 13:28
تمام شد... این هم از خیانت... بردار و برو... شاید باز بخواهی به کسی هدیه اش بدهی! امسال سال دیگری است...
-
مردی و مردانگی!!
یکشنبه 6 مردادماه سال 1392 13:23
مردی و مردانگی هیچ ربطی به هم ندارد! گول شباهت ظاهری کلمات را نخورید...!
-
مادر کمی زود بود...
یکشنبه 6 مردادماه سال 1392 13:21
مادر کمی زود بود... اما... دعایت گرفت! پیر شدم!!!
-
برای کسی مردم...
یکشنبه 6 مردادماه سال 1392 13:20
برای کسی مردم که برایم نه تب کرد... نه سرفه... و نه حتی عطسه...!
-
می دانم مقصر نیستیم...
یکشنبه 6 مردادماه سال 1392 13:19
می دانم مقصر نه منم, نه تو و نه هیچ کس دیگر... مقصر قواعد دستوری است که همیشه بعد از من, تو... به جای ما... او می آید!!
-
هر شب نبودنت...
یکشنبه 6 مردادماه سال 1392 13:17
هر شب نبودنت خرج بالایی دارد... یک قوطی کبریت... دو پاکت سیگار و سال ها... سرفه!
-
خدا قسمت داشتنت را از من گرفته...
یکشنبه 6 مردادماه سال 1392 13:12
خدا قسمت داشتنت را از من گرفته... شاید کسی تو را بیشتر از من دعا کرده است...!
-
اول مطمئن باش...
یکشنبه 6 مردادماه سال 1392 13:09
اول مطمئن باش که نمی ریزد بعد تکیه کن! هر کسی که تکیه گاه نمی شود!!!
-
از یادم...
یکشنبه 6 مردادماه سال 1392 12:57
وقتی رفت گفت تو را هم می برم... با خوشحالی گفتم کجا؟! گفت از یادم...
-
چوپان را تنهایی دروغگو کرد!
یکشنبه 6 مردادماه سال 1392 12:42
تنهایی ریشه تمامی گناهان و دردهاست... چوپان را تنهایی دروغگو کرد...!