-
هنوز خداوند در من ندمیده بود!
شنبه 12 مردادماه سال 1392 16:29
هنوز خداوند در من ندمیده بود! هنوز قلبم شکل نگرفته بود که عاشقت شدم!! پس از من نخواه که این عشق ازلی را فراموش کنم!!!
-
می دانم برایت سخت است دیوانگی هایم را ببخشی و فراموش کنی!
شنبه 12 مردادماه سال 1392 16:19
می دانم برایت سخت است دیوانگی هایم را ببخشی و فراموش کنی! چرا که هنوز در بهترین خاطراتت ردپای کارهای بی منطق من دیده می شود!!!
-
و تو هنوز جوانی...
شنبه 12 مردادماه سال 1392 16:14
و تو هنوز جوانی و حق داری که از فرصت دوباره عاشقی سخن بگویی. اما لوازم یدکی قلب فرسوده من دیگر در هیچ کجای دنیا پیدا نمی شود!!!
-
لبخندت پرندگان را زمین گیر کرده...
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:57
لبخندت پرندگان را زمین گیر کرده و درختان را از سر شوق به پرواز درآورده است! باور کن تا به حال لبخندی ندیده ام که این گونه تمام قوانین خلقت را به بازی گرفته باشد!!!
-
دیدار آخر!!!
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:54
خرین ها, همیشه آدم را به فنا می دهند! پک آخر... و دیدار آخر!!!
-
عاشق ترینشان هستم!!!
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:53
آیینه جادویی ات را دوست دارم با این که می دانم زیباترین مرد جهان نیستم. اما قطعا به تو خواهد گفت که... عاشق ترینشان هستم!!!
-
روی گونه هایم سد می سازم!
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:50
روی گونه هایم سد می سازم! هر قطره از این اشک ها شهری را شاعر خواهد کرد!!!
-
خبری از قرص های اعصاب و بی خوابی نیست!!!
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:48
نه عزیز زیبای من! خبری از قرص های اعصاب و بی خوابی نیست!! بعد از تو, تازه فهمیده ام که... چقدر تنهایی به آدم خوش می گذرد!!!
-
از کسی که عاشقانه دوستش می داری نپرس!
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:46
از کسی که عاشقانه دوستش می داری هیچ گاه نپرس که چقدر دوستت می دارد؟! چرا که شاید مجبور شود واقعا به این موضوع فکر کند!!!
-
تابستان که می شود دلم شور می زند...
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:41
تابستان که می شود دلم شور می زند... نکند طعم گیلاس های بازار مرا از خاطرت ببرد!!!
-
و تو هیچ گاه نخواهی فهمید...
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:40
و تو هیچ گاه نخواهی فهمید. که شب ها, آن زمان که به خواب می روی من, هم چنان گوشی تلفن را نگه می دارم و به هیچ صدایی که نمی آید... فکر می کنم! و تو هیچ گاه نخواهی فهمید...
-
معمای نهفته در نگاهت!!
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:37
این چهارصد و هفتاد و پنجمین کتابی است که می خوانم... تا شاید کسی, چیزی از معمای نهفته در نگاهت گفته باشد!!!
-
سفرت بخیر اما...
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:35
سفرت بخیر اما... بدنیست اگر خاطرت بماند به تعداد خط های سپید جاده ای که در آنی, دلم برایت تنگ می شود!!!
-
من که طالع بینی نمی دانم!
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:32
من که طالع بینی نمی دانم! اما امیدوارم تمام حیوانات دست به دست هم دهند تا تقدیر امسالت... بهتر از همیشه شود!!!
-
سال ها شعر سروده ام برای شاعرانه ترین اعتراف زندگی ام...
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:30
سال ها شعر سروده ام برای شاعرانه ترین اعتراف زندگی ام, که در مقابل چشم هایت هیچ گاه... هیچ حرفی... برای گفتن نداشته ام!!!
-
این که در قلبت جای دارم خیلی خوب است اما...
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:28
این که در قلبت جای دارم خیلی خوب است اما... همیشه لبخند بزن! چرا که وقتی دلت می گیرد, تا مرز خفگی پیش می روم!!!
-
من که پیش از تو دل نداشتم!
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:26
من که پیش از تو دل نداشتم! حال که آن را به من هدیه داده ای... می توانی هر چقدر که می خواهی بشکنی و دوباره از نو بسازی اش!!!
-
دست هایت را ول کردم و از چشم هایت افتادم!!!
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:24
این شاخه ی نازک سرنوشت تحمل وزن هر دوتایمان را نداشت! بالاخره یک روز می شکست!! شاید این تنها دلیلی بود که من دست هایت را ول کردم و از چشم هایت افتادم!!!
-
تو را دوست دارم...
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:21
تو را دوست دارم هم چون دایناسوری که تازه دریافته, درون تمام موجودات چیزی به نام احساس نهفته است!!!
-
فردایم را طوری خواهم ساخت که...
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:18
این پل را که پشت سرم خراب کنم... سقف این پناهگاه را که ویران کنم... فردایم را طوری خواهم ساخت که هزاران برابر زیباتر از گذشته ها باشد!!!
-
با قلبت چه خواهی کرد؟!
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:16
گیرم که تمام آثارم را از لحظه لحظه زندگی ات پاک کردی! با قلبت چه خواهی کرد؟!!
-
قلبم را در دستانت بگیر!
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:14
این هم از زمستان که این قدر منتظرش بودی. قلبم را در دستانت بگیر! چرا که این گرما هیچ وقت سهمیه بندی نخواهد شد!! قول می دهم!!!
-
لعنت به اویی که حاصل اعتمادم به او...
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:10
لعنت به اویی که حاصل اعتمادم به او, انداختن یک قرص سردرد قبل از سر کشیدن لیوان آب آخر شبم خواهد بود...
-
از من گذشت اما خسته نباشی!!!
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:06
باورم شد... که تو خسته تر از آن بودی که بفهمی دوست داشتنم را... از من گذشت... اما... هر جا هستی, خسته نباشی...
-
دارم فکر می کنم...
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:04
روزگاری بود که, برچسب هایی روی قلب ها می دیدم اما, معنایشان را نمی فهمیدم. دارم فکر می کنم... شاید عشق هم تاریخ مصرف دارد!!!
-
مدارا عادتم شده...
شنبه 12 مردادماه سال 1392 15:01
آنقدر مدارا کردم که دیگر مدارا عادتم شده...! وقتی خیلی نرم شدی, همه تو را خم می کنند...
-
حق با کشیش ها بود گالیله...
شنبه 12 مردادماه سال 1392 14:59
حق با کشیش ها بود گالیله...! زمین آنقدرها هم گرد نیست... هر کس می رود... دیگر باز نمی گردد!
-
جهالت!
شنبه 12 مردادماه سال 1392 14:57
مزرعه را ملخ ها جویدند و ما... برای کلاغ ها مترسک ساختیم و این بود شروع جهالت...
-
اشتباه از من بود...
شنبه 12 مردادماه سال 1392 14:54
اشتباه از من بود... پررنگ نوشته بودمت به سختی پاک می شوی... ولی پاکت می کنم...!
-
آوارگی کلاغ ها...
شنبه 12 مردادماه سال 1392 14:49
برای قصه ای که با یکی بود یکی نبود شروع می شود... پایانی بهتر از آوارگی کلاغ نمی توان داشت...