-
از زیر سنگ هم که شده پیدایم کن!
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 15:18
از زیر سنگ هم که شده پیدایم کن! مدت هاست که تنهایی های من را دست های جستجو گری لمس نکرده اند...
-
جز تو...
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 15:13
جز تو... تمام دنیا پر!!!
-
این روزها فقط تو را می خواهم...
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 15:10
این روزها فقط تو را می خواهم.... هی...! فلانی به خودت نگیر!! مرگ را می گویم...
-
به سرم اگر شلیک کنند...
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 15:06
به سرم اگر شلیک کنند... جای خون؛ فکر تو... می پاشد به دیوار!!!ً
-
فقط برو...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 15:02
حوالی من توقف ممنوع است... سکوتم را بر هم نزن! فقط برو...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
-
شاید دیگر دیگر نباشم...
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 14:52
شاید دیگر نباشم... چه بودنی؟؟ وقتی شب کنار خودت می خوابی... صبح در کنار او بیدار می شوی...
-
حوالی خاکستری رویاهایم نخواب!!
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 14:47
حوالی خاکستری رویاهایم نخواب؛ رنگ می گیرد تنهایی ات!
-
تو چمدان هایت را می بندی...
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 14:40
تو چمدان هایت را می بندی... اثاثیه ات را در کارتن می گذاری و می روی تا فکر کنی خودت مالک زندگیت هستی! وهیچ گاه نخواهی فهمید که هر قدمی که بر می داریم نقشه تقدیر بوده است!!!
-
هنوز هیچ علاجی برای تنهایی دستهایمان نیافته ایم!!
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 14:32
هنوز هیچ علاجی برای تنهایی دستهایمان نیافته ایم! چرا که یک عمر در مدرسه یادمان دادند که جاهای خالی را فقط می شود با کلمات مناسب پر کرد!!!
-
درخت هم که باشی من دارکوب می شوم...
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 14:31
درخت هم که باشی من دارکوبی می شوم... که هفتاد و سه بار در دقیقه تو را می بوسد...
-
یک لحظه به طرف مقابلت هم فکر کن!
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 14:27
وقتی می گویی من عاشقت شده ام... من تو را دوست دارم... من بی تو نمی توانم زندگی کنم... من... من... یک لحظه به طرف مقبلت هم فکر کن! او مجبور نیست یک عمر در قفسی که ساخته ای پرنده سخنگوی تو باشد!!!
-
من خیال باف نیستم!
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 14:22
من خیال باف نیستم! ولی باور کن تو در تمام کشورهای دنیا زندگی می کنی!! به هر کجا که سفر می کنم, یک نفر درست شبیه تو مقابلم سبز می شود!!!
-
می دانی؟!
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 14:20
می دانی که من جز با تو با هر کس که باشم باز تنهایم...؟
-
نسل من!!!
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 14:19
ما نسلی هستیم که مهم ترین حرف های زندگی مان را نگفتیم... تایپ کردیم!
-
جای خالی ات را نفس عمیق می کشم...
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 14:17
جای خالی ات را نفس عمیق می کشم... عطرت از تو باوفا تر است!
-
این دروغ به آن دروغ در...!!!
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 14:15
گفت: دوستت دارم! گفتم: دوستت ندارم!! این دروغ به آن دروغ در...!!!
-
سرم درد می کند...
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 14:13
سرم درد می کند برای ناز کردنت...!
-
خدایا از من بگیر!
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 14:12
خدایا... از من بگیر آن چه تو را از من می گیرد!
-
شعرهایم را می خوانی...
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 14:10
شعرهایم را می خوانی... و می گویی روان پریش شده ام! پیچیده است... قبول!! اما من فقط چشم های تو را می نویسم! تو ساده تر نگاه کن...
-
نگران نباش,نفرینت نمی کنم!
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 14:07
نگران نباش, نفرینت نمی کنم! همین که دیگر جایت در دعاهایم خالی است... برایت کافی است!!!
-
درد مرا انتخاب کرد!
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 14:06
درد مرا انتخاب کرد! من تو را... تو رفتن را... آسوده برو!! دلواپس نباش! من و درد و یادت تا ابد با هم هستیم...
-
نام توست که به دل نوشته هایم اعتبار می بخشد!!!
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 14:03
فرقی نمی کند که شعرهایم را روی کاغذ بنویسم؟ یا روی ماسه های دریا... یا حتی روی شیشه بخار گرفته پنجره! نام توست که به دل نوشته هایم اعتبار می بخشد!!!
-
همه چیز را می توان حاشا کرد!
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 14:00
همه چیز را می توان حاشا کرد! جز عطر آن که دوستش داری.....
-
معجزه!!
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 13:57
من و تو برای رسیدن به هم چیزی کم نداریم به غیر از یک معجزه...!
-
همین نزدیکی ها...
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 13:55
تا دیروز فکر می کردم معجزه تنها در کتاب های داستان اتفاق می افتد. امروز که به زندگی ام قدم گذاشته ای دریافتم که همه چیز در همین نزدیکی ها رخ می دهد!!!
-
خدای مهربانم...
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 13:48
خدای مهربانم... تو بهتر از هر کسی می دانی که من شاعر نیستم! این عظمت توست که در دستانم جاری است و این چنین قلب ها را تسخیر می کند!!!
-
شاید از مد افتاده باشد...
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 13:45
شاید از مد افتاده باشد... شاید دیگر اندازه ام نباشد... اما هم چنان عطر خاطره می دهد پیراهنی که تو روی شانه هایش اشک ریخته ای!!!
-
چگونه اینجا را ترک کنم؟!
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 13:43
چگونه اینجا را ترک کنم و به دنبال سرنوشتم بگردم؟! وقتی که در گوشه گوشه این شهر با تو خاطره دارم؟!!!
-
فرشته زمینی!!!
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 13:40
دیروز روی آتش راه می رفتی, امروز روی آب. تعجبی ندارد که فردا همراه با پرندگان آسمان ها را تسخیر کنی فرشته زمینی!!
-
نوشته های من...
چهارشنبه 16 مردادماه سال 1392 13:36
نوشته های من, با تو... زندگی می کنند!!!