-
بوسه هایت...
یکشنبه 10 شهریورماه سال 1392 11:23
بوسه هایت... مرگ را به تاخیر می اندازند...
-
من خسته تر از آنم که ادامه دهم این موش و گربه بازی تکراری را!!!
یکشنبه 10 شهریورماه سال 1392 11:22
من خسته تر از آنم که ادامه دهم این موش و گربه بازی تکراری را! باشد, قبول!! تو بردی! بیهوده گریختن را رها کن!! نفسی برایم نمانده که دنبالت کنم!!!
-
تصویر لبخندت را قاب کرده ام...
یکشنبه 10 شهریورماه سال 1392 11:19
تصویر لبخندت را قاب کرده ام بر دیوار دلم. با هر تپش لبانم پر از خنده ی تو می شود...
-
نقطه مشترک!!
یکشنبه 10 شهریورماه سال 1392 11:16
ما کاملا بر هم منطبق بودیم و اشتباهمان این جا بود که هر روز... به دنبال نقطه مشترک می گشتیم!!!
-
دلم تنگ است...
چهارشنبه 6 شهریورماه سال 1392 11:57
دلم تنگ است برای آغوشی که... خیلی هم مطمئن نیستم مال من باشد!
-
نقطه مشترک!!
چهارشنبه 6 شهریورماه سال 1392 11:55
ما کاملا بر هم منطبق بودیم و اشتباهمان این جا بود که هر روز... به دنبال نقطه مشترک می گشتیم!!!
-
صد بار دیگر که به دنیا بیایی فرقی نمی کند!
چهارشنبه 6 شهریورماه سال 1392 11:52
صد بار دیگر هم که به دنیا بیایی فرقی نمی کند! قسمت هم که باشیم... دیر یا زود به یکدیگر خواهیم رسید!!!
-
خداوند در روح انسان ها دمید...
چهارشنبه 6 شهریورماه سال 1392 11:50
ابتدا خداوند در روح انسان ها دمید و آن گاه در قلب تو نشست!!!
-
فکر می کنم پدرم شناسنامه ام را دست کاری کرده است!
چهارشنبه 6 شهریورماه سال 1392 11:48
فکر می کنم پدرم شناسنامه ام را دست کاری کرده است! نمی دانم اعداد آن را باور کنم یا تعداد موهای سفیدم را؟!!
-
دلم شکسته!
چهارشنبه 6 شهریورماه سال 1392 11:42
دلم شکسته. چرایش را باید از اشک هایی بپرسی که بی دلیل گونه هایم را بازی کنان سر می خورند و بعد هیچ. این پایان تمامی تنهایی هایم است, پایان بی تو بودن.
-
زیبایی منحصر به فردت...
چهارشنبه 6 شهریورماه سال 1392 11:36
به خودم افتخار می کنم عزیز دلم... نیوتون جاذبه را کشف کرد... ادیسون برق را... و من زیبایی منحصر به فردت را!!!
-
چرا هر جا را که می نگرم تویی و تویی و تو؟
چهارشنبه 6 شهریورماه سال 1392 11:34
چرا هر جا را که می نگرم تویی و تویی و تو؟ بس است این همه تو بودن. بگذار کمی هم من باشم, کمی هم دنیا را از دید من ببین. این گونه عشقی زیباست...
-
آنقدر برای من شما شما نکن!
چهارشنبه 6 شهریورماه سال 1392 11:30
هی فلانی... تو را من تو کردم! و اگرنه هوی هم زیادی ات بود... آنقدر برای من شما شما نکن...!!!
-
بی خیال!
چهارشنبه 6 شهریورماه سال 1392 11:26
بی خیال تمام خیال هایی که وهم خیال بود! و خلاص!!
-
مثل همه تنهایت می گذارد!!!
چهارشنبه 6 شهریورماه سال 1392 11:23
هیچ وقت نفهمیدم چرا درست همان کسی که فکر می کنی با همه فرق دارد... یک روز مثل همه تنهایت می گذارد؟!!
-
پر ندارم...
سهشنبه 5 شهریورماه سال 1392 13:26
پر ندارم... ولی برای آغوشت... پرواز می کنم...
-
مچ انداختن بهانه بود...
سهشنبه 5 شهریورماه سال 1392 13:24
لازم به آزمودن نبود. خودم خوب می دانستم, مثل همیشه, مغلوبی از پیش باخته ام. مچ انداختن بهانه ای بود تا دستانت را بگیرم...
-
ده تا!!!
سهشنبه 5 شهریورماه سال 1392 13:22
خیلی دوستت دارم. ده تا! مثل روزهای کودکی مان... عمیق, پاک و بسیار!!!
-
لبخند بزن عزیز دلم...
سهشنبه 5 شهریورماه سال 1392 13:10
لبخند بزن عزیز دلم... همه چیز درست می شود. باور کن هر قطره اشکت همچون آبشار بر سرم فرو می ریزد!!!
-
چه اشکالی دارد؟
سهشنبه 5 شهریورماه سال 1392 13:07
بیا تمام پل های پشت سرمان را خراب کنیم! چه اشکالی دارد؟ نام عشق همواره به آینده گره خورده است!!!
-
چند تناسخ دیگر؟؟!!!
سهشنبه 5 شهریورماه سال 1392 13:05
از درخت به انسان... از انسان به ماهی... از ماهی به مرغ دریایی... نمی دانم چند تناسخ دیگر ما را دوباره به هم خواهد رساند؟!!
-
به اشک هایم بخند...
سهشنبه 5 شهریورماه سال 1392 12:59
به اشک هایم بخند چرا که تنها چیزی است که از عشق به یادگار خواهد ماند! و می روی و نمی دانی که من با همین اشک ها تو را باز خواهم گرداند!!!
-
جایت خالی است...
سهشنبه 5 شهریورماه سال 1392 12:57
با گفتن یک عزیزم جایت خالی است! نه جای من پر می شود و نه از عمق شادی هایت کمتر!! فقط... دل خوش می شوم که هنوز, بود و نبودم برایت مهم است!!!
-
من عادت به چتر ندارم!
سهشنبه 5 شهریورماه سال 1392 12:42
من عادت به چتر ندارم! باران این را خوب می داند... و نیز چشمانت... آن گاه که از آسمانش, فاتحانه می افتادم!!!
-
سر هر نمازم!
سهشنبه 5 شهریورماه سال 1392 12:35
چه آرامشی به من می دهد عطر یادگاری ات, سر هر نمازم! مثل عطر یادت... که هر لحظه و هرجا در وجودم جاری می شود...
-
وقتی خبری از تو نیست...
سهشنبه 29 مردادماه سال 1392 20:54
دیگر چه فرقی می کند تلفن همراهم جلوی چشمم باشد یا در جیبم و یا در کشوی میز؟! وقتی خبری از تو نیست، عزیز!!!
-
هنوز هیچ چیز نشده...
سهشنبه 29 مردادماه سال 1392 20:49
کسی که مهربانی نگاهت را با دنیا عوض نمی کند... هنوز هیچ چیز نشده... دلتنگت شده!!!
-
خیالت دور مرا خط کشیده است!
دوشنبه 28 مردادماه سال 1392 10:41
خیالت دور مرا خط کشیده است! من تا هنوز به تو می اندیشم... در این حصر خانگی!!!
-
تعجب نکن!
دوشنبه 28 مردادماه سال 1392 10:39
تعجب نکن! اگر شعر تازه ای برای تو نمی نویسم... هر مدادی وقتی خیس می شود... نمی نویسد!!!
-
باران که ببارد...
دوشنبه 28 مردادماه سال 1392 10:33
این که چقدر از آن روزها گذشته, یا این که چقدر هردویمان عوض شده ایم... یا این که هر کداممان کجای دنیا افتاده ایم, اصلا مهم نیست! باران که ببارد... هر وقتی که می خواهد باشد... دل هایمان هوای هم را می کنند!!!