-
اسارت دوست داشتنی...
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 14:08
وقتی در میان بازوانت اسیر می شوم... حلقه های عشقت را تنگ تر کن! که در این اسارت دوست داشتنی حتی به رهایی فکر هم نمی کنم!!!
-
این نیز بگذرد...
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 14:05
همیشه در سختی ها به خودم می گفتم این نیز بگذرد... هنوز هم می گویم, اما حال میدانم آن چه می گذرد عمر مناست نه سختی ها!!!
-
صدای تو...
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 14:03
صدایت را که می شنوم دنیا را تعطیل می کنم... مانند مغازه ها دم اذان...!
-
من بازمانده یک قصه ام!
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 14:01
من بازمانده یک قصه ام! همان یکی که هرگز نبود...
-
تنها مخاطب خاص دل نوشته های من!
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 14:00
می نویسم از عشق, برای تویی که همیشه... تنها مخاطب خاص دل نوشته های منی! برای تو که بخوانی وبدانی دوست داشتنت در من بی انتهاست...
-
راه برگشت...
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 13:56
گریه کردن بی فایده است؛ حتی با این چشم های خیس, باز هم چشمم آب نمی خورد که رابطه ی ما مثل اول شود. انگار که همه ی پل های پشت سر تو, یکی یکی روی سرمن خراب شدند...
-
قناعت نفرت انگیز!!
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 13:53
چه قناعت نفرت انگیزی است پاک کردن غبار از قاب عکس جا مانده ات!!!
-
این چه رسمی است؟!
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 13:51
این چه رسمی است؟! پیراهنش را من برایش خریدم... دیگری از تنش درآورد...
-
لهجه خداحافظی...
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 13:37
از نگاه تو بیزارم وقتی بی مقدمه , لهجه خداحافظی می گیرد!!!
-
صبر کن!
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 13:35
صبر کن! شب به پایان خواهد رسید و آن ها دوباره خورشید را نشانت خواهند داد. من همیشه به کوه ها اعتماد داشتم!!!
-
از هزاران سال پیش عاشقت بوده ام!!!
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 13:34
نمی دانم... شاید در زندگی قبلی ام کشاورز بوده باشم یا یک جنگجو, و شاید یک ماهیگیر! اما مطمئنم از صدهزار سال پیش, عاشق تو بوده ام!! مثل آخرین چوب کبریت...%2
-
دنیایت قدر اتاقت شده است...
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 13:27
زمانی از دویدن باز بایست. لحظه ای چشمان منتظر مرا بنگر! دمی, بازدمی... آری نفس بکش, دنیایت قدراتاقت شده است؛ آن قدر که مرا دیده یا ندیده, در را در صورتم می بندی و کلید را چنان می چرخانی در قفل که گویی می خواهی فریادی از ته دل سر دهی: برو! صندلی کنارت را نگاه کن؛ خالی بودنجای مرا فریاد می زند. لختی این هیاهوی ساختگی را...
-
دلتنگت هستم!
سهشنبه 16 مهرماه سال 1392 13:15
دلتنگت هستم! بیا وآتشم بزن, یا لیوانی آب به دستم بده, و یا خلاصم کن!! از روی ساعت , 5 دقیقه است که رفته ای! از روی قلبم, 5 سال!! و از روی دلتنگی... یک عمر! من تورا می بخشم!! و دروغ هایت را و بازی هایت را... اما خودم را هرگز نمی بخشم! به خاطر ثانیه هایی که هدر کردم تا به تو لبخند بزنم و به روی خودم نیاورم!!!
-
می گذرد...
دوشنبه 8 مهرماه سال 1392 11:43
این روزها دیگر خوش نمی گذرد... خوشی ام به این است که می گذرد...
-
ماه بودن!!
یکشنبه 7 مهرماه سال 1392 14:45
می درخشی... می تابی... اما دوری... ماه بودن همین است دیگر...
-
سخت بود...
یکشنبه 7 مهرماه سال 1392 14:43
سخت بود فراموش کردن کسی که با او همه چیز و همه کس را فراموش می کردم!
-
به من مجوز چاپ نمی دهند...
یکشنبه 7 مهرماه سال 1392 14:41
به من مجوز چاپ نمی دهند... می گویند داستانی که نوشته ای قابل باور نیست! اما من فقط خاطراتم را نوشته ام!!!
-
افسوس...
یکشنبه 7 مهرماه سال 1392 14:39
افسوس... لالایی هایش را من خواندم ولی در آغوش دیگری خوابید...!!!
-
خنده دار است نه؟
یکشنبه 7 مهرماه سال 1392 14:37
خنده دار است نه؟ که او هی مرا دور بزند و من دلم را خوش کنم که در محاصره اویم!!!
-
پادشاه باش!
یکشنبه 7 مهرماه سال 1392 14:35
پادشاه باش! حتی اگر قلمروات به اندازه عرض شانه هایت باشد... کوروش کبیر
-
اولین بار است...
یکشنبه 7 مهرماه سال 1392 14:33
اولین بار نیست که گریه می کنم... اما اولین بار است... که گریه آرامم نمی کند!
-
یکتا!!!
یکشنبه 7 مهرماه سال 1392 14:23
نوزادی به دنیا خواهد آمد و یکی از فرشتگان خداوند کم خواهد شد! پس راهی نیست جز این که والدینش او را یکتا بنامند!!!
-
حق با تو بود!!!!
دوشنبه 1 مهرماه سال 1392 12:33
حق با تو بود! همه چیز آن طور که قرار است پیش نمی رود. ممنون که به رویم نمی آوری اکثر تلاش هایم بیهوده بوده اند!!!
-
من خیال باف نیستم!!!
دوشنبه 1 مهرماه سال 1392 12:29
حق با توست عزیز دلم, نفسم از جای گرم بلند می شود! ولی ای کاش می توانستی ببینی آتشی را که عمری در سینه ام شعله ور است!!!
-
شاعر به شعرهایش...
دوشنبه 1 مهرماه سال 1392 12:27
باغبان به گل هایش دل خوش است... شاعر به شعرهایش... دریا به ماهی هایش... و من... به ساعت برگشتن تو!!!
-
دریا را دیده ای...؟!
دوشنبه 1 مهرماه سال 1392 12:26
دریا را دیده ای که اندازه یک فنجان چای شده باشد؟! نه... محال است دیده باشی... و برای همین هیچ گاه, حال و روز دل تنگ مرا تنگ نکردی!!!
-
مقصد در انتظار توست...
دوشنبه 1 مهرماه سال 1392 12:23
رها کن و ببخش عزیز دلم... کینه از کوله بار سنگ هم سنگین تر است! مقصد در انتظار توست فقط, سبک بال باش و آرام!
-
شاعر نبود! فقط...
دوشنبه 1 مهرماه سال 1392 12:20
شاعر نبود فقط از زور دلتنگی چندمین کتابش را تقدیم خوانندگان محترم کرد!
-
حرف هایم را خوردم...
دوشنبه 1 مهرماه سال 1392 12:18
آنقدر حرف هایم را خوردم... که از زندگی سیر شدم...
-
من دارم به خاطر تو آب می شوم...
دوشنبه 1 مهرماه سال 1392 12:15
من دارم به خاطر تو آب می شوم... ولی تو داری فراموشم می کنی...