-
در تمام لحظه هایم تکرار می شوی...
دوشنبه 1 مهرماه سال 1392 12:07
در تمام لحظه هایم تکرار می شوی... اما؛ تکراری نمی شوی...!
-
کدام را؟؟؟؟!
دوشنبه 1 مهرماه سال 1392 12:05
بوسه لب: عاشق بودن بوسه گردن: نیاز داشتن بوسه صورت: دوست داشتن بوسه بازو: شوخی کردن بوسه پیشانی: آرامش دادن تو کدام را به من دادی؟
-
کسانی که...
دوشنبه 1 مهرماه سال 1392 12:03
دلم گرم کسانی است که ذهنشانرا به ظاهر گرم من می کنند ولی قلبشان را به دیگران می سپارند...
-
تو؟
دوشنبه 1 مهرماه سال 1392 12:01
می خواهم دست بکشم از هر چه ندارم. از تو هم شاید... اما از این درخت سیب, هرگز. هرچه باشد, درخت هم که باشد, سبز است و در دستانش سیبی دارد. وقتی که خسته ام و سایه اش هیچ سنگین نیست, که سبکسرم می کند و می برد تا حتی خیال محال تو...
-
غم دوری...
دوشنبه 1 مهرماه سال 1392 11:58
ما غم دوری را با اشک حل کردیم و سوء تفاهم ها را با لبخند! بگذار گفتمان برای مردان سیاست باقی بماند!!!
-
نویسندگان همیشه خود را در نقش قهرمان داستان هایشان به تصویر می کشند!
دوشنبه 1 مهرماه سال 1392 11:56
نویسندگان همیشه خود را در نقش قهرمان داستان هایشان به تصویر می کشند! ولی پای تو که در میان باشد من, بدترین شخصیت تمام داستان های تاریخ خواهم شد!!!
-
انسان ها از هم چیزهای تازه می آموزند...
دوشنبه 1 مهرماه سال 1392 11:52
از قدیم ها گفته اند, انسان ها از هم چیزهای تازه می آموزند. من عشق را تمام و کمال به تو آموختم و تو بی وفایی را یادم دادی!!!
-
بهترین عیدی را از تو می خواهم!
سهشنبه 26 شهریورماه سال 1392 23:38
بهترین عیدی را از تو می خواهم! خودت را...
-
از دل برود هر آن که از دیده برفت...
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 21:49
از دل برود هر آن که از دیده برفت. کنایه بود یا نه, نمی دانم اما حرفش را زد! بی آن که بداند مته ی حرف هایش قلبم را سوراخ می کند...
-
روزگار!
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 21:45
من غم بسیار دارم... روزگار! تو دیگر برایم لقمه نگیر...!!!
-
از چه می ترسی؟
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 21:44
سرت را به گوش من بگذار و آرام بگو دوستت دارم... از چه می ترسی؟ فردا دوباره می توانی انکار کنی...
-
من رفتنی نبودم!
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 21:42
من رفتنی نبودم! تو بند کفش هایم را محکم کردی...
-
جریان چیست؟
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 21:40
جریان چیست؟ چرا هیچ گاه پیدا نمی شود؛ جسد آنانی که ادعا می کنند بدون ما می میرند!!!
-
چیزی شبیه معجزه...
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 21:30
چیزی شبیه معجزه است! وقتی هر شب به خیر بگذرد بی آن که به تو بگوید شب به خیر!
-
ماندن که هیچ...
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 21:28
ماندن که هیچ... رفتن هم لیاقت می خواهد... پشت بعضی ها باید به جای آب تف انداخت!
-
امروز کمتر دوستت دارم!!
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 21:26
مانده بودم بگویمت یا نه؟! آخر می دانی خبر بدی است که امروز کمتر دوستت دارم! کمتر از فردا!!
-
می خواهی آدمم کنی؟؟؟
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 21:23
لب هایت طعم سیب می دهند! می خواهی آدمم کنی؟
-
عشق یعنی...
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 21:22
عشق یعنی آنقدر در تو غرق شده ام که از تلاقی نگاهم با دیگری احساس خیانت می کنم!
-
در کجای دلتنگی هایم...
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 21:20
در کجای دلتنگی های دلم ایستاده ای؟ که دوباره دلتنگی امانم نمی دهد...!!!
-
عشق من...
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 21:18
عشق من کسی است که حتی وقتی مثل سگ و گربه دعوا کردیم... شب نگذاره از بغلش جم بخورم... بگه: آشتی نکردیم ولی بدون تو خوابم نمی بره...
-
ای کاش...
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 21:16
شب که می شود... شروع می شود... ای کاش های من...
-
از من گذشت...
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 21:15
از من گذشت... آنقدر آرام و بی سر و صدا که هیچ وجدانی بیدار نشد!!!
-
چقدر نفس کشیدن سخت است...
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 21:11
نه لبخندی... نه کلامی... نه صدایی... چقدر نفس کشیدن سخت است وقتی نباشی!
-
لیاقت می خواهد!!!
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 21:09
لیاقت می خواهد بودن در شعرهای دختری که با تمام عشقش نبودنت را اشک می ریزد... تعجب نکن! در بی لیاقتی تو شکی نیست!! اینجا دلیل بودنت میان بغض هایم, دیوانگی خودم است!
-
چه از تو دورم کرده اند کلمات...
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 21:05
چه از تو دورم کرده اند کلمات... کاش جای این همه شعر فقط نوشته بودم: دوستت دارم...
-
تمام جهان من مستعمره ی توست!
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 21:03
آهسته فتح کرده ای با چشم هایت هر چه داشته ام را... حالا تمام جهان من مستعمره ی توست!
-
کل دنیا را هم که داشته باشی...
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 21:01
کل دنیا را هم که داشته باشی... باز هم دلت می خواهد بعضی وقت ها... برای یک لحظه هم که شده همه ی دنیای یک نفر باشی...
-
خودم فراموشت کرده ام...
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 20:58
خودم فراموشت کرده ام... اما دلم... گاهی سراغت را می گیرد! دل است دیگر... عقل که ندارد...
-
گاهی نویسنده ها زندانی اند...
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 20:56
گاهی نویسنده ها زندانی اند. باور نداری؟ سطور کاغذ, همان میله های زندانند اگر کاغذ را 90 درجه بچرخانی...
-
چقدر تو دیرباوری!
سهشنبه 19 شهریورماه سال 1392 20:53
چقدر تو دیرباوری! چقدر این اسلحه گرم دارد در دست هایم سرد و پژمرده می شود!!!