من می روم!
تو می مانی با دنیایی از خاطرات...
راستی آن روز که دلداده تو شدم یادت هست؟
از آنجا به بعدش را پاک کن...

قلبم را شکستی؟
فدای سرت!
تو که خوب می دانی من در زندگی از هیچ کس انتظاری نداشته ام.
اما...
تو که هیچ کس نبودی!!
همه چیز من!!!

زلیخا!
به جان یوسفت قسمت می دهم, راستش را بگو!
به خدایت چه گفتی که خودش, این طور پا در میانی کرد؟
من هم پا در میانی اش را می خواهم...

حالم از کلمه ی عزیزم و گلم به هم می خورد...
مرا همان ببین صدا کن!
بی ریایی شرف دارد به ریاکاری...

خسته شدم از تکرار شنیدن مواظب خودت باش!
تو اگر نگران حال من بودی نمی رفتی...
می ماندی...

روز تمام می شود...
شب و سیگار هم؛
اصلا همه چیز تمام شدنی است!
فقط...
تو مداااااااااااااااااام شروع می شوی!!!!!
آهای غریبه...
کنارش می نشینی و فقط با چند آیه محرمش می شوی!!
و من...
و من آشنا با یک دنیا عشق و حسرت به او نامحرمم...
