کاش می دانستی این روزها آن قدر از دوست داشتن حرف برای گفتن دارم که اگر بنویسم, صفحه ی روزنامه
همه هفته پر می شود!
از حرف ها و دل نوشته های من اما از نوشتن می ترسم.
می ترسم از تو شعری بسازم که تا قرن ها ورد زبان مردم شوی...

گاهی دلم می خواهد وحشیانه غرورت را پاره کنم!
قلبت را در مشتم بگیرم و بفشارم...
تا حال مرا لحظه ای بفهمی...!

وای از نیمه شبی که از خواب بیدار شوم...
تو را بخواهم...
و خود را در آغوش دیگری بیابم...
لطفا دستگاه شوک را خاموش کن و لبانت را ببند...
جمله های عاشقانه دیگر فایده ندارد!
عشق درونم مرد دیگر...
