چه تلخ محاکمه می شوند پاییز و زمستان!
که برای جان دادن به درخت جان می دهند و چه ناعادلانه کمی آن طرف تر همه چیز به اسم بهار تمام می شود...!

بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار!
تا که تنهایی ات از دیدن آن جا بخورد!!
و بفهمد که دل من با توست...
در همین یک قدمی...

لبخند بزن!
عکاس مدام این جمله را تکرار می کند!!
اصلا برایش مهم نیست که در وجودت حتی یک بهانه برای شادمانی نداری...

به گمانم یادت پنجره ی احساسم را می کوبد!
چرا که در دلم هوای دلتنگی به پاست...!!!

اشک هایم که سرازیر می شوند...
دیری نمی پاید که قندیل می بندد...
عجیب سرد است هوای نبودنت!

این روزها تلخ شدم!
تلخ تر از سم مار!!
به یاد روزهای خوبم مدارا کن...
به رویم نیار...!!!
