ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver
ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver

دلتنگی ثبات دلم...!

گاهی نزدیک می شوی... گاهی دور... 

ولی نه نزدیک می شود... نه دور... 

دلتنگی ثبات دلم...! 

 

فسمت...

چه کلمه ی مظلومی است قسمت... 

تمام تقصیرهای ما را به عهده می گیرد...!!! 

 

ژاکتی از تار و پود خاطره!

روی صندلی کنار شومینه نشسته بودی و آرام با ضربان قلبم بالا و پایین می شدی... 

روی دوشت عین مادربزرگ ها شالی انداخته بودی از نفس های من... 

من اما روی زمین نشسته بودم و با کاموای محبت و با میل های عشق چشمانم را به چشمانت می بافتم... 

یک دانه زیر یک دانه رو... 

حاصلش اکنون شده یک ژاکت! 

پر از خاطره و امیال باور نکردنی ما... 

کی دو نفره آن را بپوشیم...؟ 

 

می دانی...

ماه آخر پاییز بود... 

من بودم و تو... 

اولین بار نبود که می دیدمت! 

نگاهت کردم نگاهم کردی... 

نگاهم گره خورد به نگاهت اما نگاهت بی تفاوت بود و بی اعتنا!! 

خندیدم نخندیدی... 

ماه اول پاییز بود همین چند روز پیش... 

ده ماه می گذشت از آن اتفاق... 

آن پاییز عاشقت بودم ولی نمی دانستی! 

این پاییز دوستت دارم و می دانی... 

 

می گویند مواظب خودت باش!ولی دروغ می گویند...

زمان ما وقتی بعد از صد سال به کسی می گفتیم : مواظب خودت باش! 

یعنی عاشقش بودیم... دوستش داشتیم... برایمان مهم بود... 

و او نیز می فهمید ذره ذره احساسمان را!! 

امروز... 

همه می گویند بی یکدیگر  می میرند! 

اما... 

یک دقیقه بعد حیاتی دوباره می یابند با هر کسی که از راه برسد!!! 

 

حق دارید!!

تو و قلب سردت حق دارید! 

این روزها برای تازه نگه داشتن هر چیزی آن را در یخچال می گذارند! 

 

 

فکر این روزها را کرده بودند!

پدر و مادرم فکر این روزها را کرده بودند! 

برای همین همیشه همه چیز را بالای کمد می گذاشتند تا دستمان به آن ها نرسد!!! 

 

قابل تحمل!

فقط با لبخند توست که زمین قابل تحمل می شود!!! 

 

شب را دعوت می کنم...!

با خاموش کردن چراغ... 

شب را به اتاقم دعوت می کنم...! 

 

حقیقت را کشف کردم!

وقتی به دنبال خودم می گشتم حقیقت را کشف کردم! 

در راه حقیقت به عشق رسیدم... 

در پی عشق خدا را دریافتم!! 

و در خدا به همه چیز رسیدم!!!