ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver
ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver

تراشکار ماهری شده ام!

تراشکار ماهری شده ام بس که تو نیامدی و من برای دلم بهانه تراشیدم...! 

 

هرگز نیا!!!

وقت رفتن است! 

امشب بالشم بوی شیرین رفتن می دهد!! 

چقدر این بو را عاشقم... 

بیشتر از من اشکی نریز... 

آهی نکش... 

حتی هرگز نیا!! 

قدم هایت تنم را در خواب ابدی هم می لرزاند...!!! 

 

حرفی بزن!!!

ای یگانه ترین یار در این تنهیی چیزی بگو! 

صدای باران بود که سکوت شب را می شکست... 

باران که می بارد نگاهت را می جویم!! 

با من بیا... 

با من از عشق چیزی بگو! 

سکوت تو نفس گیر است...حرفی بزن!!! 

 

راهی...

باید امشب بروم! 

باید امشب کوله باری را که به اندازه ی تنهایی من جا دارد بردارم و به سویی بروم که تو در آنجایی... 

باید امشب با تو به سپیده برسم!! 

با من از این شب و تنهایی گذر کن! 

آغوشی باش تا با تو به فردا برسم!! 

باید امشب در پی تو راهی شوم... 

 

قاب نگاه!

در این جاده ی دو سر سوخت چشمانم نظاره گر گام هایت هستند! 

چه آهسته از میان قاب نگاهم دور می شوی... 

کاش وسعت این نگاه به اندازه ی تمام گام های نرفته ات بود!! 

نمی دانم... 

نمی دانم آمدنت را حیران بنگرم یا رفتنت را مات!!! 

 

ساعت شنی...

همین جا رو به رویم ایستادی...  

ولی لنگار یک دنیا از من دوری! 

واحد فاصله که همیشه خط کش نیست!! 

چشم های تو شهادت دروغ دادند و گرنه تو از اول هم عاشق نبودی... 

این بار دیگر باید بهش فکر کنم! 

به ندیدنت بعد از این... 

اما فکر نمی کنم بتوانم...نه!! 

باز هم فکر نمی کنم... 

کاش می شد مثل یک ساعت شنی تو را برگرداند تا از اول شروع کنیم!!! 

 

گرگ شد!

از چوپان پیری که توان چوپانی نداشت پرسیدند چه خبر؟ 

با لحن تلخی گفت : گرگ شد! 

آن بره ای که نوازشش می کردم!!! 

 

 

انسان ها...

این روزها انسان ها به جای شرافت... 

شر و آفت را یاد گرفته اند! 

 

بگذار...

بگذار برای هم باشیم! 

نه به جای هم... 

 

 

خواهی برد!!

وقتی با خدا گل یا پوچ بازی می کنی... 

نترس! 

خواهی برد!! 

چرا که پروردگارمهربان هر دو دستش پر است... 

الهی دوستانم را دست خالی مگذار! 

شکرانه اش با من...!!!