ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver
ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver

هوایم را داشته باش!!

هوایم را داشته باش! 

نفس کشیدنت برایم دشوار شده... 

 

زندگی نقطه سر خط!

دور می زنم تمام بودن هایی را که نون نبودن گرفته اند : زندگی نقطه سر خط! 

دوباره شروع می کنم... 

خب حالا نیاز به تابلوی ورود ممنوع دارم که از ورود حتی شما دوست عزیز هم جلوگیری کند!! 

این بار سرزمین ممنوعه ای می سازم که گاهی خودم را هم اشتباهی به جای دوست عزیز پشت در نگه دارم...!!! 

 

بحثم داشتن یک سر پناه است...

شما درک نمی کنید چه می گویم! 

بحثم داشتن یک سر پناه است... 

داشتن یک جان پناه در حین بارش موشک های کنایه!! 

حرفم داشتن یک جای امن است برای در امان بودن از مین های سرکوفت! 

کاش... 

ای کاش کسی بود که سکوت می کرد و گاهی زمزمه می کرد با صدای خشن که چیه...؟ 

هان؟برم نفت بگیرم؟برم نون بگیرم؟ 

و بعد من با آرامش تمام سرم را روی زانویش می گذاشتم و ریز ریز بلور اشک هایم را او با کلاه نازکش پاک می کرد... 

اسطوره ای به نام پسر خاله!!! 

 

به کسی بر نخورد...!!!

کارمان به جایی رسیده طوری باید دلتنگ شویم که به کسی برنخورد...!!! 

  

احوالم را...

ثبت احوال در شناسنامه ام همه چیز را ثبت کرده جز احوالم را... 

 

کودکم!!

گفتند چند سال داری؟ 

گفتم روزهای غمناک زندگیم را خط بزنی کودکم! 

 

عادلانه نیست!

زندگی عادلانه نیست! 

ولی با این حال زیباست... 

 

دیدار!!!

نمی دانم! 

باران بی قرار بیابان است... 

یا بیابان تشنه باران!! 

شاید آسمان برای تنهایی بیابان بارانی ز گریه به پا کرده... 

اما همه یک هدف دارند...دیدار!!! 

 

حتی اگر دور باشی...

نم نم معرفتت را با دریای دیگران عوض نمی کنم! 

حتی اگر از دور باشی... 

 

خدایا...

خدایا... 

برم نمی گردانی؟! 

یک طرفم سرخ شد...!