ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver
ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver

دوستت دارم...

دوستت دارم هایی که می گفتی بازی با کلمات بود یا بازی با احساس من؟ 

هر چند حرف هایت هر چقدر هم تلخ باشد برای من شیرین است... 

 

تکراری است!

هر روز تکراری است! 

صبح هم ماجرای ساده ای است... 

گنجشک ها بی خودی شلوغش می کنند!!! 

 

بگو...

بگو تمام تو مال من است... 

دلم می خواهد حسادت کنم به خودم! 

 

فریب ظاهرشان را نخور!

گاهی دلت می خواهد از دید بعضی آدم ها پنهان بمانی... 

آدم هایی که مدام توی زندگیت سرک می کشند و با ژست صمیمیت داشته هایت را می شمارند... 

احساساتت را خط کشی می کنند و اشتباهاتت را سرزنش می کنند... 

به چیزهایی که خود ندارند حسادت می کنند... 

دست می گذارند روی نقطه ضعف هایت وآن ها را بزرگ و بزرگ تر می کنند... 

و هر کاری که لازم باشد می کنند تا تو را کوچک و بی رنگ و کدر نشان دهند... 

فریب ظاهرشان را نخور! 

این آدم ها آینه نیستند... 

شیشه خورده اند...!!! 

 

آدم نمی بینم!!

دختران بی تقصیرند! 

این روزها آدم نمی بینند تا برایش حوا باشند...! 

 

گوشه ی دیوار!

روی هر شانه سری وقت وداع می گرید... 

سر من وقت وداع گوشه ی دیوار گریست... 

 

برو...

برای کشتن من مرا له نکن! 

برو... 

خاطراتت مرا خواهد کشت!!! 

 

شب...

شب قصیده ای است بلند که ازگیسوان تو آب می خورد! 

و من دوست می دارم گیسوانت را وقتی که بر روی شانه هایت خوابیده... 

 

بوی مردانگی اش...

عاشق مردی شده ام که بوی مردانگی اش غرور زنانه ام را دیوانه می کند... 

 

فاصله ها...

فقط آمدنت روی فاصله ها را کم می کند... 

کم کن فاصله را...