ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver
ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver

من هیچ!!!

در دلم کودکی است... 

که بی تو بودنش را نق می زند... 

من هیچ! 

لااقل با بودنت بهانه ای برای او باش... 

 

تو را من چشم در راهم...

تو را من چشم در راهم همه هنگام... 

نه چون نیما که می گوید شباهنگام... 

 

حتی به دروغ...

فقط برای یک بار... 

مرا در افسون مبهم یک دروغ شناور کن... 

سر به گوش من بگذار... 

و آرام بگو : دوستت دارم... 

 

مقدس ترین جای دنیا...

مقدس ترین جای دنیاست اتاق تنهایی هایم وقتی با نیت تو خلوت می کنم... 

 

سرنوشت مرا خیس بنویس...

سرنوشت مرا خیس بنویس... 

تقدیری مبارک... 

تا هرچه را که تو دیر می خواهی زود نخواهم... 

و هرچه را که تو زود می خواهی دیر نخواهم...! 

 

وقتی پیر شدم...

دلم می خواهد وقتی پیر شدم دخترم یا پسرم از من پرسیدند عشقت کی بود؟ 

بتوانم با دستانم به اتاق اشاره کنم و بگویم اونجا نشسته... 

 

دلم بود...

باختم تا دلخوشت کنم... 

بدان که برگ برنده ات سادگی ام نبود! 

دلم بود... 

 

 

برای تو... برای دیگری...

چقدر سخت است تنها دلخوشی زندگی ات برای تو خیلی باشد و برای دیگری بازیچه ای که قدرش را نمی داند... 

 

یادت هست؟

یادت هست؟ 

از کودکی یادمان داده بودند تنها نرویم... 

یادت باشد! 

هنوز هم دوست دارم هر جا می خواهم بروم تو در کنارم باشی... 

 

زیباست یادت...

زیباست یادت... 

اگر خودت بودی چه غوغایی می کردی!