ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver
ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver

بودنت را دوست دارم...

بودنت را دوست دارم وقتی پنجه در کمرم حلقه می کنی و به آغوشت سخت می فشاری و وادارم می کنی که به هیچ کس فکر نکنم جز تو... 

 

تا بر می دارمش...

تا بر می دارمش از تو می نویسد... 

مانده ام این خودنویس است یا تو نویس...! 

 

عشق بال می خواهد که تو نداری...

هی فلانی! 

نردبان هوس را بردار و از اینجا برو... 

با این چیزها قدت به عشق نمی رسد! 

عشق بال می خواهد که تو نداری... 

  

قدم نزن اینجا...

قدم نزن اینجا... 

این شعرها آن قدر بارانی اند که می ترسم تمام لحظه هایت خیس شوند...! 

 

بوسه هایت را کش بده...

بوسه هایت را کش بده... 

من می میرم که این لحظه ها را زندگی کنم! 

 

انارهای سرخ...

پاییز فصل رسیدن انارهای سرخ است... 

و انار چه دل خونی دارد از رسیدن... 

 

یک مترسک خریده ام!

یک مترسک خریده ام! 

عطر همیشگی ات را به تنش زده ام!! 

درست مثل توست... 

فقط اینکه روزی هزار بار از رفتنش مرا نمی ترساند... 

 

فکرم را پر کرده...

فکرم را پر کرده... 

فکر اینکه... 

چگونه به تو فکر نکنم...! 

 

به خودت بیا!

بهانه ات این بود : هر روز می گفتی از همین شنبه... 

اما امروز سال هاست که بیراهه می روی. 

به ما که نیامدی. 

امیدوارم به خودت آمده باشی... 

 

از سکوتم بترس...!!

از سکوتم بترس...! 

وقتی که ساکت می شوم... 

لابد همه ی درددل هایم را برده ام پیش خدا...