بودنت را دوست دارم وقتی پنجه در کمرم حلقه می کنی و به آغوشت سخت می فشاری و وادارم می کنی که به هیچ کس فکر نکنم جز تو...

هی فلانی!
نردبان هوس را بردار و از اینجا برو...
با این چیزها قدت به عشق نمی رسد!
عشق بال می خواهد که تو نداری...

قدم نزن اینجا...
این شعرها آن قدر بارانی اند که می ترسم تمام لحظه هایت خیس شوند...!

یک مترسک خریده ام!
عطر همیشگی ات را به تنش زده ام!!
درست مثل توست...
فقط اینکه روزی هزار بار از رفتنش مرا نمی ترساند...

بهانه ات این بود : هر روز می گفتی از همین شنبه...
اما امروز سال هاست که بیراهه می روی.
به ما که نیامدی.
امیدوارم به خودت آمده باشی...
از سکوتم بترس...!
وقتی که ساکت می شوم...
لابد همه ی درددل هایم را برده ام پیش خدا...
