ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver
ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver

پنجره ها را باز کن!!!

پنجره ها را باز کن! 

بگذار تا نور خانه کوچکت دنیایم را روشنی بخشد. 

پنجره ها را باز کن!! 

بگذار مهرت بر روزگارم بتابد... 

بگذار تا لحظه های فرسوده ام از تو جان بگیرند. 

پنجره ها را باز کن تا نگاهت این ثانیه های ممتد انتظار را قطع کنند... 

 

چشم ها دروغ نمی گوید...

چشم ها دروغ نمی گوید... 

وقتی که دوستت داشته باشد...! 

 

آموخته ام...

آموخته ام وابسته نباید شد... 

نه به هیچ کس نه به هیچ رابطه ای... 

و این لعنتی نشدنی ترین کاری بود که آموخته ام...!!! 

 

دوستت دارم!

به زودی در خواهی یافت که من تو را چقدر دوست دارم... 

دوستت دارم! 

به اندازه تمام خوشی هایم... 

  

باید هم از آن بالا نگاهم کنی...

آسمانی که تو باشی و زمینی که من... 

باید هم آن طور از آن بالا به من نگاه کنی! 

 

انار ساکت است!

انار ساکت است! 

ولی هزار دانه دانه دانه دانه... 

حرف در دلش!! 

 

هرچه بود و نبود را به عشق تو می نوشتم!!!

می دانم گاهی خسته بودم... 

گاهی غمگین و گاهی شاد. 

گاهی اسیر مشکلات و گاهی از هفت دولت آزاد! 

اما همیشه... 

هرچه بود و نبود را به عشق تو می نوشتم! 

عزیز دلم... 

ممنونم که تحمل می کنی!!! 

 

به آینه نگاه کن!

می گویی که با گذشته فرق کرده ام و گاهی نوشته هایم مثل سابق نیست! 

تمام حرف هایت قبول اما... 

به آینه نگاه کن ببین خودت همان آدم چند سال قبلی؟! 

 

یاد گرفتم محکم باشم...

کم کم یاد گرفتم که باید باغ خودم را پرورش دهم! 

به جای این که منتظر کسی باشم تا برایم گل بیاورد!! 

یاد گرفتم که می توانم تحمل کنم! 

که محکم باشم... 

پای هر خداحافظی!! 

یاد گرفتم که... 

خیلی می ارزم!!! 

 

من پر احساسم...!!!

گریه شاید ضعف باشد... 

شاید کودکانه... 

شاید بی غرور... 

اما هروقت گونه هایم خیس می شود می فهمم نه ضعیفم... 

نه کودکم... 

بلکه پر از احساسم...!