ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver
ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver

من همانم!!

من همانم! 

دختری که برای داشتنت تمام شب رابیدار می ماند... 

و با تویی که نیستی حرف می زد... 

دختری که زانو می زد لبه ی تختش... 

چشمانش را می بندد و تنها آرزویش را برای هزارمین بار به خدا یادآور می شود... 

و خدا هم مثل همیشه لبخند می زند... 

از اینکه تو آرزوی همیشگی من بودی...! 

 

صدایت را نمی شنود...

ای دلم ضجه نزن! 

صدایت را نمی شنود... 

در آغوش دیگری سرش گرم می شود... 

حتی به تو هم فکر نمی کند چه برسد به ضجه هایت... 

 

غریبه وارد نشو!!!

غریبه وارد نشو! 

سرپناهت جای دیگری است... 

دلم خرابه ای بیش نیست... 

 

بترسید!!

بترسید از آدم هایی که عاشق نیستند اما... 

عاشق کردن را خوب بلدند...! 

 

بگویی : هیس!

یعنی می شود روزی برسد که بیایی مرا در آغوش بگیری... 

بخواهم گله کنم... 

بگویی هیس! 

همه کابوس ها تمام شد... 

 

400x266px , 27kb , 7841dcwtb03v5n....jpg

این اشک ها بی دلیل نیست...

گناه رفته در چششمم... 

خدا دارد فوت می کند... 

این اشک ها بی دلیل نیست... 

 

من با تنهایی...

من با تنهایی... 

او هم با چه تن هایی! 

 

قیچی یادت نرود...

قیچی یادت نرود... 

می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم...! 

 

نمی خوای برگردی؟

هر صبحی که از راه می رسه به یاد اون نوازشایی که رو موهاش داشتی یکی از موهاش رو می کنه و تو گلدونی که براش هدیه خریدی می کاره. 

کم کم داره کچل میشه. 

یواش یواش داره گل تنهاییش در میاد... 

نمی خوای برگردی؟؟ 

 

کمی به من برس!

کمی به من برس! 

من از رسیدن تو حالم خوب می شود...