به سادگی رفت...
نه اینکه دوستم نداشت...
نه!
فهمید خیلی دوستش دارم...!!!
درخت بادامی که کاشتی و رفتی با اشک آب دادم...
بادام تلخی داد...
هم قد شدیم...
خدا می داند چه چیزهایی را زیر پاهایم گذاشتم...!
چه آزمون دشواری است قلبت را سمت چپ بگذارند و بگویند به راه راست برو...
دلگیر نباش!
دلت که گیر باشد رها نمی شوی...
و اینک تنها از ابری که از سیگارم بلند می شود امید باران دارم...
یه وقتایی هست که باید بشینی یه گوشه و جریان زندگیت رو فقط مرور کنی...
بعدشم بگی : به سلامتی خودم که این قدر تحمل داشتم!!
تنهایی هم مد شده...
همه به هم خیانت می کنند و بعد داد می زنند : تنهایم...
این روزها برد با کسی است که بی رحم باشد...
از دلت که مایه بگذاری سوخته ای...
ما عهدها را می شکنیم...
خاطرات ما را...