لطفا یک نفر کمک کند من از این بلند فکر کردن های شاعرانه دست بردارم!
که از پرواز در سرزمین خیال و محال دست بردارم!!
که انقدر به آمدن موجودات خیالی فکر نکنم!!!

لطفا یک نفر بیاید که ترس مرا از ترک شدن...
از دوست داشته نشدن بریزد!
که خش خش صدای زمختش پر از اعتماد و اطمینان باشد!!
تا من بهاری شوم مثل این روزهای بی نظیر!!!
لطفا یک نفر بیاید که به روحم به وجودم به احساسم متعهد باشد!
که با عدم تعهدش مرا ساکن جزیره زمستان نکند!!
که مرا همسایه دیوار به دیوار باران و هق هق نکند!!!

لطفا یک نفر بیاید که وقتی دروغکی می گویم دارم می روم...
نگذارد بروم!
تمام خداحافظی هایم را که عمرشان به ۲۴ ساعت هم نمی رسد نادیده بگیرد و مدام سلام کند به روزگارم!!!

لطفا یک نفر بیاید که اقیانوس احساس باشد!
که احساسش تمام نشود!!
که انقدر دوستم داشته باشد که من پر احساس در مقابلش کم بیاورم!!!

لطفا یک نفر بیاید که بهانه گیری های ناشی از عاشقی ام را صبوری کند!
بدون این که خسته شود صبوری کند!!
تا من بعد از هر بار بهانه گیری هر روزه مکرر از این همه صبوری جوان تر شوم!!!
لطفا یک نفر بیاید که طعم لبخند چشم هایش گرم باشد!
یعنی وقتی به لبخندش فکر می کنم تابستان شوم!!
به اخم هایم مدام لبخند بزند!
مدام!!!
لطفا یک نفر بیاید مدام مهربانی کند!
یعنی استخر مهربانی باشد!!
نه!
دریای مهربانی باشد!!
هیچ وقت مهربانی هایش تمام نشود!
یعنی هر چقدر هم که نامهربان بودم او مهربانی کند بیشتر از قبل!!!

لطفا یک نفر بیاید تمام عطر و طعم این روزهای بی نظیر بهار را در دست هایش ذخیره کند!
تا من در همه روزهای سه فصل دیگر بهار را تجربه کنم!

هر جای این سرزمینی باش!
فقط هر روزخنده هایت را برایم پست کن!!
قلب من برای تپیدن نیاز به انگیزه دارد...
