بگذار تکه تکه کند خودش را دنیا...
همین که تو می دانی دوستت دارم کافی است...!!!

فکر می کنم به بوی عطر تو حساسیت دارم...
همین که در ذهنم می پیچد...
از چشم هایم اشک در می آید...
هنوز هم دوست دارم هرجا می خواهم بروم تو در کنارم باشی...
برای عاشق شدن که بهانه های ریز و درشت لازم نیست!!

تلخ ترین قهوه ی جهان هم نتوانست روی تلخی حرف های تو را کم کند...
زبان لعنتی ات سم ترشح می کند...

من تافته جدا بافته نیستم!
من با همه بافته شده ام!!
تنها خواب آلود و بی حوصله بوده اند خدا و فرشتگان سینه چاکش به وقت بافتنم انگار!
می گویند عشق آن است که به او نرسی...
و من می دانم چرا...!
زیرا در روزگار من کسی نیست که زنانه عاشق شود و مردانه بایستد...
داشتنت بهترین اتفاق روزگاره...
راستی!
تو...
چقدر شبیه این یک نفر هستی؟!!!
