ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver
ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver

آدم تا این حد بی ملاحظه!

آدم تا این حد بی ملاحظه! 

این صدمین شعر نیمه کاره از توست... 

چند بار بگویم وقتی می نویسمت از خیالم تکان نخور؟!! 

 

این روزها شیشه شده ام!

این روزها شیشه شده ام! 

زود می شکنم اما ناجور می برم!! 

 

بمیرم...

خاموش مکن آتش افروخته ام را... 

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم... 

 

با من لج نکن بغض نفهم!!

با من لج نکن بغض نفهم! 

این که خودت را در گلویم قایم کنی چیزی را عوض نمی کند... 

بالاخره یا اشک می شوی در چشمانم... 

یا عقده در دلم...!!! 

 

راستی چرا این گونه است؟؟؟

غریب است دوست داشتن و عجیب است دوست داشته شدن... 

وقتی می دانیم کسی با جان و دلمان دوستمان دارد به بازی اش می گیریم...  

هرچه او عاشق تر ما مغرورتر... 

هرچه او دل نازک تر ما بی رحم تر! 

راستی چرا این گونه است؟؟؟ 

 

به زور!

به زور می تونی چیزی رو بگیری... 

اما نمی تونی نگهش داری... 

قانون طبیعت رو باور کن!!! 

 

مثل فکرت!!!

این روزها هیچی سرجایش نیست؛ 

مثل فکرت که مرتب در سر من است. 

لطفا همه چیز را مرتب کن. 

 

آب هم که باشی روزی کثیف می شوی...

دیگر پاک تر و زلال تر از آب که نداریم؟ 

یا روزی دستانشان را با تو خواهند شست... 

یا تو را غرغره می کنند... 

یا خانه ی پرش تو را خواهند نوشید. 

آب هم که باشی روزی کثیف می شوی... 

 

هر کجا که باشی و من نباشم...

بگذار تمام شهرنشینان زخم زنند که همشهری نیستی. 

ندای قریه نشینان مرهمی می شود وقتی تو را همولایتی می خوانند. 

پیوند دریا و موج است عهدی که گرمای دستت  میان موهایم نوشت. 

قریه یا شهر... 

هرکجا که باشی و من نباشم... 

آن هنگام که باد می دود لای تار موهایم و می نشیند روی دستانت دریا موج می نوازد و موهایم با حجم دستان تو می رقصد. 

 

وقتی تو رفتی...

وقتی تورفتی بازار دلم از رونق افتاد؛ 

و کاسبی چشمانم کساد شد. 

وقتی تورفتی ضرب تمام سکه های حضورت هم در صفر ضرب شد و سال های عمرم یکی یکی به حراج رفت. 

کاش می آمدی تا رونق بازار دل دوباره از سر گرفته شود و خنده ات دوباره روزی رسان قلبم باشد.