گریه می کنم...
تو را در اشک هایم می بینم...
اشک هایم را پاک می کنم تا کسی تو را نبیند...!

مهربان تر از من دیدی نشانم بده!
کسی که بارها بسوزانیش و باز هم با عشق نگاهت کند...
این که من می کشم درد بی تو بودن نیست!
تاوان با تو بودن است...
تقصیر تو نیست؛
بنده ای بیش نبودی!!
من خدایت کردم!!!

تو را نه عاشقانه و نه عاقلانه و نه حتی عاجزانه...
که تو را عادلانه در آغوش می کشم!
عدل مگر نه آن است که هر چیزی سر جای خودش باشد؟!
