به در نمی شود نحسی یک عمر بدون تو زیستنم...
بیست سوالی نبود پیدا کردنت!
تو دو حرف بودی که نه در جیب...
در دل جا می شدی...
در رویاهایم من همیشه تو را دارم!
آنجا حتی خدا هم نمی تواند تو را از من بگیرد...
بی تو عزای عمومی است همه روزهایم...
عید من روزهایی بودند که تو را داشتم...
چشمانت زمان آتش بس بود بعد از جنگ خاطره ها...
اینجا ساعت ها به جای زمان نبودنت را نشان می دهند...
میان این دنیا و آن دنیا خدایی است که مردد مانده است تو را به من برساند یا مرا به تو...
خدایا مرا ببخش که در هواپیمای زندگی همیشه اضافه بار بوده ام...
راه اگر راه بود...
مرا به تو می رساند...
کوه قاف قلب من است!
که توفاتح آن هستی...