ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver
ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver

لک لک ها...

شاید لک لک ها یک شب تو را برای پدر و مادرت آورده باشند! 

اما من یقین دارم که خداوند با دستان خودش تو را به من هدیه داده است!!! 

 

سال تنهایی...

سال های زیادی را پشت سر گذاشته ام که هر کدام نام یک حیوان را به یدک می کشیدند! 

اما فقط سال تنهایی تمام نمی شد. 

از هر حیوانی زبان نفهم تر بود!!! 

 

شاهکار عاشقانه!!!

قلب آدم مثل گل می ماند! 

در طول زندگی شاید عده ای آن را به دست بگیرند اما... 

فقط یک نفر می تواند از آ یک شاهکار عاشقانه بسازد!!! 

 

بلا تکلیفی!

از زمان مدرسه آموخته ام که به هر بلاتکلیفی می شود سروسامان داد الا... 

بلا تکلیفی! 

 

Click here to enlarge 

Click here to enlarge

تیزی نگاهت...

رگ هوش و حواسم را زد تیزی نگاهت... 

و من عاشقت شدم! 

 

تو این شانس را به من بخشیدی!

از وقتی که عاشق شدم فرصت بیشتری پیدا کردم برای این که پرواز کنم... 

فرصت بیشتری برای این که پرواز کنم و بعد زمین بخورم! 

و این عالی است... 

هر کسی شانس پرواز کردن و به زمین خوردن را ندارد... 

تو این شانس را به من بخشیدی!!! 

 

به خودم رسیدم!!

هرگاه رد پای کسی را که آرامشم را گرفته بود دنبال کردم به خودم رسیدم! 

 

مغناطیس حرف های تو...

باید چند قدم دورتر از نیمه آبان پیاده می شدم! 

تا بتوانم این روزهای بهار را شعر ببافم!! 

اما مغناطیس حرف های تو مسیر رفتنم را از یادم برد! 

و من حوالی مبادا پیاده شدم!!! 

 

تا پایان زندگی...

هنگامی که آدم کسی یا چیزی را دوست دارد همیشه چیزی برای گفتن یا نوشتن به او پیدا می کند! 

تا پایان زندگی... 

 

لبخند که می زنی...

لبخند که می زنی یوسفی می شوم که بی هیچ برادری در چال گونه ات گم می شوم...