ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver
ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver

دو نابینا...

توی این دنیا دو نابینا وجود دارد... 

یکی تو که هیچ وقت دوست داشتنم را ندیدی... 

یکی من که هیچ وقت کسی را به جز تو ندیدم...! 

 

شطرنج!

به سزبازهایت بگو از من دور شوند؛ 

خودم تسلیم خواهم شد! 

اما یادت نرود... 

من از اول هم میلی به بازی نداشتم... 

این تو بودی که شوق دوباره بردن داشتی. 

بیا آخرین مهره ی وجودم را هم بگیر! 

من خیلی وقت است که مات انصافت شده ام! 

ای روزگار بی رحم!! 

فکر نکن اندوهگینم که در این شطرنج بازی را به حریفی قدر باختم! 

مشکل آنجا بود که تو با سلاح بازی می کردی و من بی سلاح... 

 

جز تو...

سنگفرش های تنم جز تو هیچ حاکمی را به رسمیت نمی شناسند! 

 

اینجا هوا بارانی است...

اینجا آنقدر هوا بارانی است که دیگرجایی برای باریدن چشم های من نیست! 

گوش می سپارم و پر می شوم از باریدن بی آن که ببارم... 

 

ترنج!

و شهر خون به پا می شود! 

بدون بهانه ای به نام ترنج!!! 

 

تمامی راه ها...

نمی دانم چرا این لحظات به سختی می گذرند. 

درست همان لحظه ای که قرار است به دیدنم بیایی... 

تمامی راه ها به انتهای بودن می رسند! 

 

می اندیشد؟؟؟

در تنهایی ام به این می اندیشم که... 

در تنهایی اش به من می اندیشد؟؟ 

 

دوست همه باش و معشوق یکی!

دوست همه باش و معشوق یکی! 

مهرت را به همه هدیه کن و عشقت را به یکی... 

 

ساده!

ساده می آیی... 

ساده تر می روی...  

 

 

تصور دلنشین...

این روزها بیشتر دنبال عصایی می گردم که تنهایی ام را پر کند. 

هم اکنون عشق تو برای من به اندازه ی دویدن یک آدم فلج دلنشین و دست نیافتنی است...