-
گذشت...
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 09:51
آنکه دوستش داشتم آدم با گذشتی بود.... حتی از من هم گذشت...!
-
زخم!
سهشنبه 21 شهریورماه سال 1391 09:46
زخم هایم به طعنه می گویند... دوستانت چه با نمک اند....!
-
روز های رفته...
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 18:38
پشت سر روزهای رفته آب ریختم... ولی آب از آب تکان نخورد...!
-
آب...
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 18:31
می گویند دلتنگ نباشم... خدای من! انگار به آب می گویند خیس نباش!!!
-
سر به بیابان!
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 18:24
دل به دلم که ندادی... پا به پایم که نیامدی... دست در دستم که نگذاشتی... سر به سرم دیگر نگذار... که قولش را به بیابان داده ام...
-
آسمان...
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 18:18
دلم کمی آسمان می خواهد! بیا پیراهن آبی ات را روی طناب تنهایی من پهن کن!
-
خط خورده...
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 18:14
خیلی سخته به خاطر کسی که دوستش داری همه را از زندگیت خط بزنی و بعد بفهمی خودت درون لیستی بودی که او به خاطر کس دیگری خطت زده...!
-
شعر......................................
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 18:10
زندگی شبیه شعریست! قافیه هایش با من... تو...ردیف باش!!!
-
بازیگر!
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 18:07
حس می کنم باید کارگردان می شدم!! هر کس به من می رسد بازیگر است...
-
کم آورده ام!
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 17:54
انگشتانت را به من قرض بده! برای شمردن لحظه های نبودنت کم آورده ام...
-
سیب..............
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 17:40
اگر نیوتون جاذبه را درست می فهمید... معشوقه اش در دفتر خاطراتش نمی نوشت:اشک های من هم به زمین می ریخت... اما تو سیب را ترجیح دادی!
-
سیگارفروش!
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 17:35
سیگارفروش گوشه ی خیابان هم فهمید؛ و تو هنوز نمی دانی! این منم که دارم دود می شوم... سیگار بهانه است...
-
ماندن...رفتن...
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 17:30
از ماندن که چیزی نمی دانی... لا اقل درست رفتن را یاد بگیر...!
-
نبودنت...
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 17:27
قوانین علم را بر هم زده ای! نبودنت وزن دارد! تهی... اما... سنگین!!!
-
از کجا... به کجا...
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 17:24
مهم نیست از کجا آمده ای و به کجا می روی... تو را ... به هر جهت دوست دارم!!!
-
ترحم
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 17:20
بگذار آغوشم برای همیشه یخ بزند! نمیخواهم کسی شال گردن اضافی اش را دور گردن احساساتم بندازد!!!
-
نگاهت سرد شده ...همانند حرف هایم!
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 17:14
گفتی حرف هایت سنگین شده ؛ آرام...کوتاه...و نافذ! ...ومن سکوت کردم تا تو حتی شک نکنی که ... شاید از نگاه تو آموخته بودند!!!
-
بغض...
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 17:05
خندیدن خوب است! قهقهه عالی است !! گریستن آدم را آرام میکند... اما لعنت بر بغض...!!!
-
نیاز!
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 16:37
روزهایی که به تو نیاز دارم مصادف شده با روزهایی که از من دوری...!!!
-
دفتر خاطرات...
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 16:20
آن لحظه که فکرش را نمی کنی... کسی... همین نزدیکی خاطره خوبی هایت را ورق می زند...!!!
-
اعدام!
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 16:15
آنقدر تنهایم که کسی نیست صندلی را از زیر چوبه ی دارم بکشد...!
-
پای رفتن!!
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 16:11
می گفت:پای رفتن ندارم... راست می گفت!! با سر رفت...
-
دیگران!
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 16:06
سرد بودنم را بگذار به حساب گرم بودنت با دیگران...
-
صدای خدا........................
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 16:01
صدای خنده ی خدا را می شنوی؟ دعا هایت را شنیده به آنچه محال می پنداری می خندد...
-
یوسف گمگشته...
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 15:58
قحطی دوستی می آید! ۷ سال نه؛۷۰۰ سال! در سیلوی قلبم ذخیره و پنهانت می کنم... بگو کنعانیان منتظر نباشد!!! تقسیم شدنی نیستی... حتی اگر یعقوب بیاید...
-
فرشته...
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 15:41
عصاره ی تمام مهربانی ها را می گیرم و از آن فرشته ای می سازم... همچون خودت!!!
-
خیالت راحت!
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 15:37
اینجا همه خوبند *خیالت راحت* ! من مانده ام و یکی دو تا همصحبتی این گوشه نشسته ایم و دلتنگ تو ایم :من...عشق...خدا...عقربه های ساعت!
-
سیندرلا!
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 15:32
هرگز به گذشته برنگرد! اگر سیندرلا برای برداشتن کفشش بر می گشت هرگز یک پرنسس نمی شد...
-
شکوه نامت...
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 15:27
کاش نامت را با خط بریل می نوشتند! صدا کردنت کافی نیست... شکوه اسم تو را باید لمس کرد!!!
-
زمین تا آسمان...
شنبه 11 شهریورماه سال 1391 15:22
گفتی یک قدم مانده بود تا مثل اشک از چشمت بیفتم! عزیز من... فرق بغض تا گریه از زمین تا آسمان است!!!