-
باران می بارد...
شنبه 18 آذرماه سال 1391 12:52
باران می بارد... تمام کوچه ها را به دنبالت می گردم... برایت چتر شده ام! مبادا خیس شوی...!!!
-
تمام خیال من!!
شنبه 18 آذرماه سال 1391 12:51
بی خیال است! خیلی بی خیال است... آن کسی که تمام خیال من است!!!
-
این شهر...
شنبه 18 آذرماه سال 1391 12:48
این شهر... همین نبودنت را کم داشت! که کامل شد...!!!
-
دهانت را می بویند...
شنبه 18 آذرماه سال 1391 12:47
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم... من می گویم حق دارند! چون دوست داشتن های ما بودار است... بوی سو استفاده... بوی خیانت... بوی دروغ میدهد...!!!
-
یک دعا...
شنبه 18 آذرماه سال 1391 12:43
دوست داشتن خوبان همیشه گفتنی نیست! گاه یک سکوت است... گاه نگاه... و گاهی یک دعا...
-
تابوت...
شنبه 18 آذرماه سال 1391 12:42
تختی که هر شب تنها با یاد کسی رویش بخوابی که تخت نیست! تابوت است...
-
رسم خوب ها...
شنبه 18 آذرماه سال 1391 12:39
رسم خوب ها همین است... حرف آمدنشان شادت می کند... و ماندنشان با دلت چنان می کند که هنوز نرفته دلتنگشان می شوی...!
-
شاید دلت گرم شود...
شنبه 18 آذرماه سال 1391 12:36
فال فروش دنبال چه می دوی؟ دست های یخ زده این شهر هیچ وقت از جیب هایشان بیرون نمی آید! فال این مردمان را بسوزان شاید دلت گرم شود...
-
سرما خورده ام!!!
شنبه 18 آذرماه سال 1391 12:33
دوریت زمستانی دیگر است... کمتر از من دور شو! باز سرما خورده ام!!!
-
هوا ابری باشد...
شنبه 18 آذرماه سال 1391 12:31
برای من فرقی نمی کند هوا ابری باشد و نم نم باران ببارد... من قدم زدن با تو را در هوایی دوست دارم...!
-
هوایم را داشته باش!!
شنبه 18 آذرماه سال 1391 12:29
هوایم را داشته باش! نفس کشیدنت برایم دشوار شده...
-
زندگی نقطه سر خط!
شنبه 18 آذرماه سال 1391 12:27
دور می زنم تمام بودن هایی را که نون نبودن گرفته اند : زندگی نقطه سر خط! دوباره شروع می کنم... خب حالا نیاز به تابلوی ورود ممنوع دارم که از ورود حتی شما دوست عزیز هم جلوگیری کند!! این بار سرزمین ممنوعه ای می سازم که گاهی خودم را هم اشتباهی به جای دوست عزیز پشت در نگه دارم...!!!
-
بحثم داشتن یک سر پناه است...
شنبه 18 آذرماه سال 1391 12:22
شما درک نمی کنید چه می گویم! بحثم داشتن یک سر پناه است... داشتن یک جان پناه در حین بارش موشک های کنایه!! حرفم داشتن یک جای امن است برای در امان بودن از مین های سرکوفت! کاش... ای کاش کسی بود که سکوت می کرد و گاهی زمزمه می کرد با صدای خشن که چیه...؟ هان؟برم نفت بگیرم؟برم نون بگیرم؟ و بعد من با آرامش تمام سرم را روی...
-
به کسی بر نخورد...!!!
شنبه 18 آذرماه سال 1391 12:14
کارمان به جایی رسیده طوری باید دلتنگ شویم که به کسی برنخورد...!!!
-
احوالم را...
شنبه 18 آذرماه سال 1391 12:12
ثبت احوال در شناسنامه ام همه چیز را ثبت کرده جز احوالم را...
-
کودکم!!
شنبه 18 آذرماه سال 1391 12:10
گفتند چند سال داری؟ گفتم روزهای غمناک زندگیم را خط بزنی کودکم!
-
عادلانه نیست!
شنبه 18 آذرماه سال 1391 12:08
زندگی عادلانه نیست! ولی با این حال زیباست...
-
دیدار!!!
شنبه 18 آذرماه سال 1391 12:06
نمی دانم! باران بی قرار بیابان است... یا بیابان تشنه باران!! شاید آسمان برای تنهایی بیابان بارانی ز گریه به پا کرده... اما همه یک هدف دارند...دیدار!!!
-
حتی اگر دور باشی...
شنبه 18 آذرماه سال 1391 12:03
نم نم معرفتت را با دریای دیگران عوض نمی کنم! حتی اگر از دور باشی...
-
خدایا...
شنبه 18 آذرماه سال 1391 12:01
خدایا... برم نمی گردانی؟! یک طرفم سرخ شد...!
-
من ساده لوح...
شنبه 18 آذرماه سال 1391 11:59
چه ساده لوحانه پایه شده بودم برای خیالت که تخت شود...!
-
توقف نکن!
شنبه 18 آذرماه سال 1391 11:57
در مرور خاطراتت توقف نکن! شاید سهم من یک یادت به خیر ساده باشد...
-
جای دیگر تمرین کن!
شنبه 18 آذرماه سال 1391 11:55
من چرک نویس احساسات تو نیستم! دوستت دارم هایت را جای دیگری تمرین کن...!!!
-
سرنوشت...
شنبه 18 آذرماه سال 1391 11:53
کاش می دانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافت... آن وقت به او می گفتم... یقه را آنقدر تنگ بافته ای که بغض هایم را نمی توانم فرو دهم...!
-
فنجانت را بده!
شنبه 18 آذرماه سال 1391 11:51
استکان های خالی را نگاه می کنم... گلویم به خاطر چای هایی که با تو نخورده ام چقدر می سوزد! عاشقانه هایی که برایت می نویسم مثل آن چای هایی هستند که خورده نمی شوند!! یخ می کنند و باید دور ریخت! فنجانت را بده دوباره پر کنم!!!
-
فرقی ندارد...
شنبه 18 آذرماه سال 1391 11:45
فرقی ندارد چه ساعت از شبانه روز باشد... صدایت را که می شنوم... خورشید در دلم طلوع می کند...
-
همه چیز زیر سر من است...!!!
سهشنبه 7 آذرماه سال 1391 11:54
سرم را روی شانه ات بگذار! تا همه بدانند همه چیز زیر سر من است...!!!
-
همه چیز را زیر پا می گذارند!!
سهشنبه 7 آذرماه سال 1391 11:52
بعضی ها برای رسیدن به جایی... و بعضی ها بعد از رسیدن به جایی همه چیز را زیر پا می گذارند...!
-
دریا را...
سهشنبه 7 آذرماه سال 1391 11:48
دریا را... کوه را... آسمان را... نه! جای خالی تو را تماشا می کنم...
-
سهم تو!!!
سهشنبه 7 آذرماه سال 1391 11:46
دستان من نمی توانند! نه... نمی توانند هرگز این سیب را عادلانه قسمت کنند!! تو به سهم خود فکر می کنی... من به سهم تو!!!