-
نمک گیر...
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 15:54
عاقبت گریخت و رفت آن ماهی! وای که شوری دریا هم برای نمک گیر کردنش کافی نبود!
-
ابراهیم نیستم!!
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 15:53
ابراهیم نیستم! اما احساسم را قربانی کسی کردم که ارزشش کمتر از گوسفند بود...!!!
-
کوچه علی چپ!
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 15:50
نمی دانم اگر روزی کوچه علی چپ مشمول طرح ترمیم بافت فرسوده شود... وقتی من و تو پس از مدت ها یکدیگر را بر حسب اتفاق ببینیم... چه خاکی بر سر خواهیم کرد؟
-
درست مثل خودت!!!
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 15:46
آدم های خوب نه خاطره اند نه تاریخ! بلکه حقیقت روزگارند... درست مثل خودت!!!
-
از یاد ببرم...
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 15:44
دلم پر از زخم هایی است که قرار است هروقت بزرگ شدم از یاد ببرم...
-
آن ها...
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 15:42
بیا باران! عاشقانه ترش کن!! آن ها... ما شدند!!!
-
کور بودم!
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 15:40
سال ها آرزو داشتم سایه اش بر سرم باشد... کور بودم! او سراسر نور بود...
-
من به درک!!
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 15:39
هی روزگار! من به درک!! خودت خسته نشدی از دیدن تصویر تکراری درد کشیدن من؟!
-
بوی خوشبختی...
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 15:37
می تونم بپرسم چه عطری می زنی؟ بوی خوشبختی میدی...
-
کجایی؟؟؟؟؟
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 15:34
خوبان را باید روی چشم ها گذاشت! کجایی؟ چشم هایم بهانه ات را می گیرند...
-
دست خاکیمو بگیره و از زمین بلندم کنه...!!
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 15:28
رفاقت رو از دست فروش بازار نخریدم! بلکه تو کوچه های خاکی محلمون یاد گرفتم... پس خوب می دونم که برای کدوم رفیق زمین بخورم که از زمین خوردنم شاد نشه بلکه دست خاکیمو بگیره و از زمین بلندم کنه...!!!
-
وقتی...
سهشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1392 16:06
وقتی از کنارت رد شدم... بی محلی ات آزارم نداد... اما شکستم وقتی گفتی ندیدمت!
-
اشتباهم...
سهشنبه 31 اردیبهشتماه سال 1392 15:57
اشتباهم این بود... عمق رابطه مان آنقدر نبود که درونش شیرجه زدم!
-
من تنها یک جوجه تیغی هستم!
جمعه 20 اردیبهشتماه سال 1392 12:09
من به جرم بودنم مجازات شده ام که این همه تنهایم... که هیچ کس مرا حتی نوازش هم نمی کند. من تنها یک جوجه تیغی هستم! دلی بی آزار اما ظاهری آزاردهنده!! حتی مرده ام را هم نمی بینند...
-
تا برن اون بالا پیش خدا...
جمعه 20 اردیبهشتماه سال 1392 12:07
غافل از این که خدا پایین نردبانو سفت گرفته تا آسیبی به اونا نرسه... آدما نردبون رو میگذارن زیر پاشون تا برن اون بالا برسن به خدا...
-
زمانه روزگارم را سیاه کرد...
جمعه 20 اردیبهشتماه سال 1392 12:03
وقتی مادرم کودکی ام را زیر چادر سیاهش قایم می کرد... شاید هیچ وقت نمی دانست کهزمانه روزگارم را سیاه تر از چادر سیاهش می کند...
-
مخاطب خاص!!!
جمعه 20 اردیبهشتماه سال 1392 11:56
نمی دانم چرا مخاطب ها را هرچه قدر خاص تر کنی زودتر بی خاصیت می شوند و همه شان می روند یکی پس از دیگری؛ همانند قاصدکی که همراه باد می رود... همانند بازی های کلاغ پر کودکی...!
-
دخترها و پسرها...
جمعه 20 اردیبهشتماه سال 1392 11:51
دخترها عاشق حرف زدن می شوند و پسرها زیبایی... حالا دلیل آرایش کردن دخترها و دروغگویی پسرها را فهمیدم...!!!
-
عشق درمانی!
جمعه 20 اردیبهشتماه سال 1392 11:47
شیمی درمانی... آب درمانی... گیاه درمانی... همه را امتحان کرده ام اما... عشق درمانی چیز دیگری است! اثری دارد که اوتانازی هم به پایش نمی رسد!!!
-
یه روز...
جمعه 20 اردیبهشتماه سال 1392 11:42
چقدر سخته بکشی احساسی رو که یه روز باهاش زندگی می کردی...
-
چند وقتی است...
جمعه 20 اردیبهشتماه سال 1392 11:40
وقتی هستی زندگی را با تمام تلخی هایش می گذرانم ولی چند وقتی است در نگاهت فقط یک عروسک شکسته هستم که نیاز به ترمیم دارد!
-
حالا حالت چطور است؟!
جمعه 20 اردیبهشتماه سال 1392 11:36
بیا فقط برای چند لحظه به چیزهای ساده خوب فکر کنیم! به اتوبوسی که یک صندلی خالی دارد... به بسته ی پستی که برای تو می رسد... به یک تراول پنجاه هزار تومانی که روی زمین پیدا می کنی... به کسی که دوستش داری و زنگ می زند... حالا حالت چطور است؟!
-
پانتومیم!!
جمعه 20 اردیبهشتماه سال 1392 11:33
ما سال ها در کنار هم زندگی کردیم بی آن که حرفی برای گفتن داشته باشیم! فقط یک چیز تنها نقطه اتصالمان بود... بازی ساده ای که دیگران به آن پانتومیم می گفتند!!!
-
می دانی چیست؟
جمعه 20 اردیبهشتماه سال 1392 11:30
می دانی چیست؟ من با احساسم روراست نیستم. با افکارم روراست نیستم و چشم بسته ام رو به همه ی حس هایم... همه شان را هدایت کردم به کوچه ی علی چپ!!!
-
بیا کنار من بنشین...
جمعه 20 اردیبهشتماه سال 1392 11:26
تلویزیون می گوید: همه چیز با گفتمان حل می شود! بیا کنار من بنشین... دیگر لازم نیست نگران چیزی باشیم!!!
-
زیباترین زن دنیا!!!
جمعه 20 اردیبهشتماه سال 1392 11:23
ببافی... کوتاه کنی... ببندی... باز کنی... آبشار گیسوانت را... تو هم چنان زیباترین زن دنیا خواهی بود!!!
-
دستش را بگیر نه مچش را!!!
سهشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1392 13:18
در کنارش که هستی دستش را گرفتن هنر نیست! وقتی از روی تخت به اعماق دره سقوط می کند دستش را بگیر!! در ضمن... دستش را بگیر نه مچش را!!!
-
حافظ هنوز اصرار دارد...
سهشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1392 13:15
حافظ هنوز اصرار دارد خبر خوشی در راه است... تو کجایی که هرچه می آیی نمی رسی؟!!
-
عطری شبیه عطر تو در یک روز بارانی...
سهشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1392 13:13
مانند یک سیگار که آتش می زند پمپ بنزینی را... عطری شبیه عطر تو در یک روز بارانی... کافی است برای سوختن من!
-
کشوردلم اشغالگرش را می خواهد...
سهشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1392 13:11
هر شب انتفاضه ی اشک است در فلسطین قلبم... کشور دلم اشغالگرش را می خواهد...