-
تعلق که نداشته باشی...
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 20:18
تعلق که نداشته باشی به جایی... به کسی... به چیزی... تمام شدنت راحت تر از آنی می شود که گمان می بردی!
-
فوق العاده ترین انسانی که در دنیا وجود دارد!!!
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 20:15
من همینی که هستم می مانم و تو همینی که هستی باش! من محو لبخند و زیبایی ات... و تو فوق العاده ترین انسانی که در دنیا وجود دارد!!!
-
این که...
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 20:11
این که... کمتر کسی حرف ها... احساسات و نوشته هایم را درک می کند... زیاد دوست دارم! این که... می توانم داستان های خیالی فوق تخیلی خلق کنم را زیادتر دوست دارم!!!
-
خوشبختی..
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 20:08
خوشبختی... این لعنتی شیرین... چقدر کوتاه است! از ته دل می خندی... سرت را برمی گردانی... او... رفته است!!!
-
می دانی؟
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 20:06
می دانی؟ نزدیک ترین عضو انسان به قلبش کمر اوست! هر بار که قلب کمی می رنجد کمر از ده جا می شکند!!!
-
قلب آهنی!
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 20:01
تو مغناطیسی ترین قلب دنیا را داری که قلب آهنی مرا می ربایی!
-
می روی...
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 19:59
به جاده نگاه می کنم... می روی... تمام می شود حتی سایه ی بودن تو...
-
تصویرهای خیالی...
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 19:56
این که... انسان می تواند تمام خودش را پشت نقاب واژه های ساده و تصویرهای خیالی پنهان کند... زیاد زیاد دوست دارم!!!
-
حضورت...
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 19:54
این که با حضورت به باورهای مثبت رسیده ام را دوست دارم!!
-
بهشت این جاست!!
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 19:51
بهشت این جاست! همین جا...!! یاد تو بهشت می آفریند! آرامش خلق می کند!! راستی! تو... این همه خوبی را از کدام خورشید به ارث برده ای؟! این همه صبوری را از کدام کوه آموخته ای؟!!
-
وقتی نفس کشیدنت مرا عاشق هوای این دنیا می کند...
دوشنبه 6 خردادماه سال 1392 11:14
وقتی فقط نفس کشیدنت در گوشه ای از دنیا مرا این چنین عاشق هوای این دنیا می کند... گستاخم اگر بیش از این نشانی از تو بخواهم که فردا روزی دل کندن از آب و خاک این دنیا برایم قیامتی است...
-
وقتی...
دوشنبه 6 خردادماه سال 1392 11:10
عجب حجم سنگینی دارد این حرف های ناگفته... وقتی... روی دلم می ماند!
-
کوچکترین تلنگر!!!
دوشنبه 6 خردادماه سال 1392 11:08
پایه ی ساختمان دلت را بر باد نهاده بودی که با کوچکترین تلنگری سقف آرزوهایت فروریخت؟
-
این همه خاطره...
دوشنبه 6 خردادماه سال 1392 11:06
این که این همه خاطره خوب برایم به جا گذاشتی را دوست دارم!!!
-
بهار دیگر...
دوشنبه 6 خردادماه سال 1392 11:02
شاید خوشبختی همین باشد! یک بهار دیگر برای شروع روزهای نو...
-
رویت را از من برنگردان!
دوشنبه 6 خردادماه سال 1392 10:57
رویت را از من برنگردان! با تو حرف می زنم. من بازیچه ات بودم؟ توانستی بازی را ببری اما با قلبم چه کنم؟ نیمی از قلبم در دست توست و تنها وقتی کنارم باشی آن نیمه می تپد. با توام... می شنوی؟؟ باشد... نبودنت را با نبودنم خط می زنم!! تنها به من بگو چرا تنهایم می گذاری؟
-
حالم را به هم می زند...
دوشنبه 6 خردادماه سال 1392 10:53
حالم را به هم می زند... کسی که رابطه دو نفر را به هم می زند...
-
عروسکی کهنه!
دوشنبه 6 خردادماه سال 1392 10:50
این روزها حال و هوای عروسکی کهنه را دارم که سال ها با آن بازی شده و حال دیگر از چشم همه افتاده!
-
کو....؟!!!
دوشنبه 6 خردادماه سال 1392 10:47
این روزها تنم گرمی یک آغوش می خواهد با طعم عشق نه هوس! لبانم خیسی لب هایی را می خواهد با طعم محبت نه شهوت!! گیسوانم نوازش دستی را می خواهد با طعم ناز نه نیاز! تنی را می خواهم که روحم را ارضا کند نه جسمم را!! اما کو....
-
بیا آخرین شاهکارت را ببین!
دوشنبه 6 خردادماه سال 1392 10:40
بیا آخرین شاهکارت را ببین! مجسمه ای با چشمانی باز... خیره به دوردست ها... شاید شرق شاید غرب... مبهوت یک شکست... مغلوب یک اتفاق... مصلوب یک عشق... مفعول یک تاوان... خرده هایش را باد دارد می برد و او فقط خاطراتش را محکم بغل گرفته. بیا آخرین شاهکارت را ببین!! مجسمه ای ساخته ای به نام من...!!!
-
من به حرف هایت گوش دادم...
دوشنبه 6 خردادماه سال 1392 10:34
من به حرف هایت گوش دادم و تو آن قدر سبک شدی که ابرها را در آغوش گرفتی و دیگر نگاهت هم به پاهای در گل مانده ام نیفتاد!!!
-
چرا بودنت جور نمی شود؟
دوشنبه 6 خردادماه سال 1392 10:30
چرا بودنت جور نمی شود؟ من که تمام پازل های تنهایی ام را درست چیده ام...!
-
نمی دانم!!
دوشنبه 6 خردادماه سال 1392 10:28
نمی دانم کجای خوب این قصه ایستاده ای که از حواس لحظه هایم پرت نمی شوی...
-
ولی تو...
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 16:08
خیلی وقت است که کات گفته ام! ولی تو... هم چنان برایم بازی می کنی!!!
-
راستش را بگو!!
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 16:06
راستش را بگو! نکند تو همان این نیز هستی که همیشه می گذری...؟
-
مرگ!
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 16:04
همان لحظه ای که امید به زندگی قطع شود مرگ فرارسیده...
-
تعویض!
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 16:02
استاد تقدیر باش نه قربانی تقدیر! در بازی زندگی اگر عوض نشویم تعویض می شویم...
-
پتروس کجایی؟
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 16:00
پتروس کجایی؟ شکافی در چشمانم پیدا شده... دیر برسی دلم را اشک برده!
-
فقط خوب باش!
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 15:58
سعی نکن متفاوت باشی... فقط خوب باش! این روزها خوب بودن به اندازه کافی متفاوته!!
-
همان دست که دانه را پاشید!!!
یکشنبه 5 خردادماه سال 1392 15:56
داستان عجیبی است دستی که داس را برداشت... همان دستی است که دانه را پاشید!!