-
نوشته هایم گریبان گیرت می شوند روزی...
دوشنبه 13 خردادماه سال 1392 12:06
نوشته هایم گریبان گیرت می شوند روزی... آنقدر که بینشان آه کشیدم!!
-
حصار دستانت...
دوشنبه 13 خردادماه سال 1392 12:05
آغشته به تو می شود روحم... نفسم... بند بند وجودم... وقتی در حصار دستانت بوسه باران می شوم...
-
همه می گویند سخت گیرم!
دوشنبه 13 خردادماه سال 1392 12:00
همه می گویند سخت گیرم! راست می گویند!! همین است که انقدر سخت به تو گیر داده ام...
-
اسمت...
دوشنبه 13 خردادماه سال 1392 11:58
چه لذتی بالاتر از این که اسمت قسم راست یک نفر باشد...
-
برای دیدنت چشم لازم ندارم!
دوشنبه 13 خردادماه سال 1392 11:56
فکر در آغوش تو گم شدن حس لامسه ام را قوی تر می کند... می دانی؟؟ برای دیدنت چشم لازم ندارم! لمس انگشتانم بر تن تو باور من است...
-
چقدر بزرگ شدی!!
دوشنبه 13 خردادماه سال 1392 11:54
همه گفتند بخشش از بزرگان است... من بخشیدم و هیچ کس نگفت چقدر بزرگ شدی! همه گفتند : بلد نبودی حقت را بگیری...؟!
-
آغوشت را می خواهم!!
دوشنبه 13 خردادماه سال 1392 11:52
می دانی؟ همه را امتحان کرده ام! قرص خواب... خنده های زورکی... هندزفری توی گوش و گریه کردن... دل من این حرف ها حالیش نمی شود!! آغوشت را می خواهم! برگرد...
-
آدم خاصی نیستم!
دوشنبه 13 خردادماه سال 1392 11:49
آدم خاصی نیستم! مخاطب خاصی هم ندارم!! فقط حس خاصی دارم...
-
همین هم برای من کافی است...!!!
دوشنبه 13 خردادماه سال 1392 11:46
می دانم! کار داری... سرت شلوغ است... می دانم!! اما این که موقع خواب... روی تخت... چند ثانیه فقط لحظه ای به ذهنت خطور کند که یک جایی کسی روی تختش... موقع خوابش... برای تو اشک می ریزد... همین هم برای من کافی است...!!!
-
خدایا...
دوشنبه 13 خردادماه سال 1392 11:42
خدایا... آسمانت چه مزه ای است؟ من که فقط زمین خورده ام!!!
-
بیچاره فرهاد!
دوشنبه 13 خردادماه سال 1392 11:40
نانوا هم جوش شیرین می زند... بیچاره فرهاد!
-
می ترسم!
دوشنبه 13 خردادماه سال 1392 11:27
دلواپسی من از نیامدنت نیست! می ترسم در پس این دل دل زدن ها بیایی و دلخواه تو نباشم...
-
هوا خوب است!!!
دوشنبه 13 خردادماه سال 1392 11:26
هوا خوب است! بیا برویم کمی قدم بزنیم؛ نگران نباش!! دوباره بازمی گردانمت به قاب عکس!
-
باران...
دوشنبه 13 خردادماه سال 1392 11:24
برف پاک کن بیهوده جان می کند... باران این سوی شیشه است!
-
عمر من قد نمی دهد...
دوشنبه 13 خردادماه سال 1392 11:22
عمر من قد نمی دهد... به سفرت بگو کوتاه بیاید...!
-
من رای می دهم...
پنجشنبه 9 خردادماه سال 1392 11:57
من رای می دهم... به کسی که قول دهد... تمام خیابان های این شهر... و خاطره های تلخش را... برایم... عوض کند...!!!
-
کدام لعنتی؟؟!
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 20:54
درد دارد این شب هایی که نمی دانم چراغ اتاقت را کدام لعنتی خاموش می کند!!!
-
زود...
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 20:51
اینجا زمستان زود می آید... حتی زودتر از پاییز!
-
من هنوز به معجزه ایمان دارم!!!
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 20:49
خیال با تو بودن را به هر که گفتم جوابم کرد... بگذار هر کس هرچه می خواهد بگوید! من هنوز به معجزه ایمان دارم...!!!!!
-
بنداز و برو!!
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 20:46
من به سوختن عادت دارم... کبریت را بنداز و برو...
-
همین هم می شود یادگاری...
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 20:44
زخم می زنی و می روی... چه باک! همین هم می شود یادگاری... که یاد تو را همیشه برایم تازه کند...
-
روی دست شب...
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 20:41
روی دست شب مانده ام! دیگر حتی خواب هم مرا نمی برد...
-
مهربان می شوی...
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 20:35
دیوانه ی روزهایی هستم که مهربان می شوی... حتی اگر ندانم چرا....!
-
هوایی شدن...
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 20:33
تنها بی هوایی آدمی را خفه نمی کند... گاهی هوایی شدن... آرام آرام... بدون روسیاهی... خاموشت می کند!
-
بیچاره خدا...!!!
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 20:32
من دعا می کنم تو را داشته باشم... تو دعا می کنی دیگر نباشم... بیچاره خدا...!!!
-
من که منم!!
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 20:30
در را که می بندی باد هم پشت خانه ات زوزه می کشد... من که منم!
-
آقای نویسنده!
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 20:28
آقای نویسنده! نقش سیگار را به من می دهید؟! می خواهم به ریه های آن که دوستش دارم نفوذ کنم! حتی به قیمت تمام شدنم!!!
-
راحت بگویم...
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 20:26
راحت بگویم... بر باد داد چون دود سیگار دودمانم را...
-
هیچ کدامشان!!!
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 20:23
دوری و دوستی به درد همین وقت ها می خورد! که هزار آرزو در سر داری و من در هیچ کدامشان جایی ندارم!!!
-
دلیل نفس کشیدنم!!
سهشنبه 7 خردادماه سال 1392 20:21
تو تنها دلیل نفس کشیدنم بودی! دیگران فقط عابران خسته ای بودند که شاید گاهی برای پرسیدن آدرس کنارم می ایستادند!