-
نرو!
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 13:40
نرو! دردناک ترین التماس دنیاست...
-
این پست را سکوت می کنم تو بنویس!
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 13:32
این پست را سکوت می کنم تو بنویس! تو بنویس... از دلتنگی هایت... از دردهایت... از حرف هایت... از هر چه دلت می گوید! بنویس برایم...
-
چگونه می شود؟!
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 13:22
چگونه می شود یک عمر حد و مرزها را شکست و از محدودیت ها گریخت اما... همواره حول محور تو, در گردش بود؟!!
-
سایر کمبودها هم علاجی دارند...
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 13:13
کمبود خواب , با یک روز مرخصی حل می شود... کمبود وقت , با مدیریت زمان... سایر کمبودها هم علاجی دارند... با کمبود دست هایت چه کنم؟!!!
-
از زجر کشیدن آدم ها خیلی لذت می بری؟
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 12:35
از زجر کشیدن آدم ها خیلی لذت می بری؟ یادت باشد روزی نوبت تو هم می شود که دنیا برایت بدجور نامردی کند. فقط یادت باشد شکستن یک آدم تاوان سنگینی دارد.
-
دیگر چیزی تا پایانم نمانده...
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 12:30
نهادم را زدی... مسندم را زدی... مفعولم را زدی... صفتم را زدی... ضمیرم را زدی... فعلم را زدی... دیگر چیزی تاپایانم نمانده... قیدم را هم بزن و خلاص!
-
چه کسی؟؟!
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 12:27
از من صبورتر چه کسی می تواند برایت عاشقی کند؟
-
بچه بازی!!!
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 12:25
کودکی نکردم تا زودتر بزرگ شوم و زمان چه دیر می گذشت! امروز, سال ها آنچنان زود می گذرند که تمام زندگی برایم... بچه بازی می نماید!!!
-
سبزی حضور تو...
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 12:23
ماییم و هفت سینی که امسال شش سین دارد! چرا که سبزی حضور تو, در خانه نیست!!!
-
فاجعه اینجاست!!
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 12:17
فاجعه اینجاست! که چشم هایت دیگر با من و بغض هایم نمی سازند...
-
عکس هایت!!!
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 12:11
عکس هایت را هم دوست دارم! هاله زیبایی داری!!!
-
باز هم ماهی ها...
سهشنبه 28 خردادماه سال 1392 12:09
باز هم ماهی ها به گل نشستند. نفت کش ها را به آب بیندازید!!!
-
آدمکی برفی...
دوشنبه 20 خردادماه سال 1392 14:47
امشب که یاد من نیستی بگذار برایت ترانه ای بخوانم از آدمکی برفی که در حسرتت آب شد و تو چشم هایش خیسش را... به آستین پیراهنت دوختی!!!
-
نترس.....
دوشنبه 20 خردادماه سال 1392 14:45
نترس... اگر هم بخواهم از این دیوانه تر نمی شوم! گفته بودم بی تو سخت می گذرد بی انصاف... حرفم را پس می گیرم... بی تو انگاراصلا نمی گذرد...!!!
-
شده ام سنگ صبور روزگار...
دوشنبه 20 خردادماه سال 1392 14:42
شده ام سنگ صبور روزگار... دارد تمام غم هایش را یک جا به خوردم می دهد...
-
خدایا...
دوشنبه 20 خردادماه سال 1392 14:41
خدایا... غم خورده ام به مقدار کافی... ممنون! میل ندارم دیگر... می شود یک استکان مرگ برایم بریزی؟!
-
برایت دعا می کنم...
دوشنبه 20 خردادماه سال 1392 14:38
برایت دعا می کنم هربار که پرنده ای را می بینم... هربار که مردم بی تفاوت از کنارم می گذرند... و هربار که نفس می کشم برایت دعا می کنم... تا به آن چه می خواهی برسی!!!
-
حال و روز من و زمستان!!!
دوشنبه 20 خردادماه سال 1392 14:36
وقتی که گرمای نگاه تو نیست, این می شود حال و روز من و زمستان : سرماخوردگی های پی درپی... تب و لرزهای بی پایان!!!
-
از تو اثری نیست!
دوشنبه 20 خردادماه سال 1392 14:33
از تو اثری نیست. این نامه را برای خودم می نویسم! چرا که خوب می دانم... به زودی برگشت خواهد خورد!!!
-
پنجره را باز کردم!
دوشنبه 20 خردادماه سال 1392 14:31
پنجره را باز کردم تا هوای غربتم تازه شود. اتاقم از حشراتی پر شد, که دور قلمم می گشتند!!!
-
به نظر می رسد که شوخی می کنی...
دوشنبه 20 خردادماه سال 1392 14:26
حرف هایت مانند سنگ میان گلوله برفی است! به نظر می رسد که شوخی می کنی اما... خیلی جدی است!!!
-
لبخند که می زنی...
دوشنبه 20 خردادماه سال 1392 14:24
لبخند که می زنی... پیش پا افتاده ترین اتفاقی که می افتد اختلال در تشخیص ماه های قمری است!!!
-
به تو تبریک می گویم!
دوشنبه 20 خردادماه سال 1392 14:22
اگر کمی عاشقش هستی و بسیار دوستش می داری, به تو تبریک می گویم! چرا که لامپ های کم مصرف بیشتر عمر می کنند!!!
-
فدا شدن برای چشم هایی که تمام دنیاست...!!!
دوشنبه 20 خردادماه سال 1392 14:20
نمی دانم چشمانت با من چه می کند وقتی نگاهم می کنی... چنان دلم از شیطنت نگاهت می لرزد که حس می کنم چقدر زیباست فدا شدن برای چشم هایی که تمام دنیاست...!!!
-
پیچکی می شوم وحشی...
دوشنبه 20 خردادماه سال 1392 14:17
پیچکی می شوم وحشی... می پیچم به پروپای ثانیه هایت تا حتی نتوانی لحظه ای بی من بودن را زندگی کنی...
-
در کنار هم قدممی زنیم زیر باران...
دوشنبه 20 خردادماه سال 1392 14:15
در کنار هم قدم می زنیم زیر باران... لحظه ای بایست! سجده شکر به جا آورم... رسیدن به نهایت آرزو زانو زدن هم دارد...!!!
-
گاهی ندانسته بتی درست می کنی...
دوشنبه 20 خردادماه سال 1392 14:13
گاهی ندانسته از یک نفر بتی درست می کنی... انقدر بزرگ که از دست ابراهیم نیز کاری برنمی آید...!
-
مرد من...
دوشنبه 20 خردادماه سال 1392 14:11
مرد من... بی مقدمه می آید... که بنویسد با من بودنرا یک عمر...
-
به کسی که تنهایت گذاشت بگو...
دوشنبه 20 خردادماه سال 1392 14:09
به کسی که تنهایت گذاشت بگو... این توبودی که باختی نه من! من کسی را از دست دادم که دوستم نداشت... اما تو کسی را از دست دادی که عاشقت بود...
-
چند سال دیگر؟؟؟!
دوشنبه 20 خردادماه سال 1392 14:07
سوم... هفتم... چهلم... سال... چند سال دیگر بایدعزادار نبودن هایت باشم...؟