اگر نیوتون جاذبه را درست می فهمید...
معشوقه اش در دفتر خاطراتش نمی نوشت:اشک های من هم به زمین می ریخت...
اما تو سیب را ترجیح دادی!

سیگارفروش گوشه ی خیابان هم فهمید؛
و تو هنوز نمی دانی!
این منم که دارم دود می شوم...
سیگار بهانه است...

گفتی حرف هایت سنگین شده ؛
آرام...کوتاه...و نافذ!
...ومن سکوت کردم تا تو حتی شک نکنی که ...
شاید از نگاه تو آموخته بودند!!!
