ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver
ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver

باران می بارد...

باران می بارد... 

تمام کوچه ها را به دنبالت می گردم... 

برایت چتر شده ام! 

مبادا خیس شوی...!!! 

 

تمام خیال من!!

بی خیال است! 

خیلی بی خیال است... 

آن کسی که تمام خیال من است!!! 

 

این شهر...

این شهر... 

همین نبودنت را کم داشت! 

که کامل شد...!!! 

 

دهانت را می بویند...

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم... 

من می گویم حق دارند! 

چون دوست داشتن های ما بودار است... 

بوی سو استفاده... 

بوی خیانت... 

بوی دروغ میدهد...!!! 

 

یک دعا...

دوست داشتن خوبان همیشه گفتنی نیست! 

گاه یک سکوت است... 

گاه نگاه... 

و گاهی یک دعا... 

 

تابوت...

تختی که هر شب تنها با یاد کسی رویش بخوابی که تخت نیست! 

تابوت است... 

 

رسم خوب ها...

رسم خوب ها همین است... 

حرف آمدنشان شادت می کند... 

و ماندنشان با دلت چنان می کند که هنوز نرفته دلتنگشان می شوی...! 

 

شاید دلت گرم شود...

فال فروش دنبال چه می دوی؟ 

دست های یخ زده این شهر هیچ وقت از جیب هایشان بیرون نمی آید! 

فال این مردمان را بسوزان شاید دلت گرم شود... 

 

سرما خورده ام!!!

دوریت زمستانی دیگر است... 

کمتر از من دور شو! 

باز سرما خورده ام!!! 

 

هوا ابری باشد...

برای من فرقی نمی کند هوا ابری باشد و نم نم باران ببارد... 

من قدم زدن با تو را در هوایی دوست دارم...!