وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم...
وقتی دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم...
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست داشته باشد من او را دوست داشتم...
وقتی که او تمام کرد من شروع کردم...
وقتی او تمام شد من آغاز شدم...
و چه سخت است تنها متولد شدن!
مثل تنها زندگی کردن است...
مثل تنها مردن است...!!!
دکتر علی شریعتی

اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم!
همه وسعت دنیایک خانه می شد و تمام محتوای سفره سهم همه بود و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد...
دکتر علی شریعتی

اگر عشق ارتفاع داشت...
من زمین را زیرپای خود داشتم و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی!
آن گاه شاید پرچم های کهربایی مرا در قله ها به تمسخر نمی گرفتی...
دکتر علی شریعتی
بسیاری از مردم خوشبختی را می جویند...
مثل این که کسی کلاه روی سرش باشد و آن را بجوید...!
موریس مترلینگ
همه چیز از جایی شروع شد که گفتی دوستم داری...
گاهی برای یک عمر بلاتکلیفی بهانه ای کافیست!
بیهوده تلاش نمی کنم!
دیگر هیچ تویی با من ما نمی شود...
تو را من تو کردم!!
در همین چند سطر عاشقانه...