کوچه میزبان هزار ردپاست...
هزار ردپا از هزار آدم...
آدم ها تو نیستند!
تو یکی هستی...
کوچه میزبان ردپاست...
من ردپای هزار و یکم هستم!!
ردپایی مرکب از هزار ردپا...
تا یک ردپا با ردپای تو یکسان باشد!
همان جا که قلبم می ایستد ردپای توست...

تو سفر کرده...
دل من صد قافله...
دعا می کنم : خدایا به سلامت دارش!
برای خدا شرط هم می گذارم : هر کجا هست...
خدا من را دوست دارد...
و من تو را دوست دارم...
سلامتی ات تضمین شد!!!

چشم هایم عشق را فریاد می زنند!
دست هایم... گریه هایم... حتی خنده هایم...
چه کسی گفته بود عاشق فریاد نمی زند؟!
خوبم!
یک دفعه غم می آید...
نیازی به جست و جوی دلیل نیست!!
تو جایی در دور دست ها غمگین شده ای...
من مرده ام...
گفته بودم به تو اگر بگویی بمیر!
می میرم!!
تو شوخی کردی اما...
من جدی گرفتم!
حالا یک روح سرگردانم...
عروسک جان!
نقش ثابت تو پینوکیو است...
برای دیگران پینوکیوی خیمه شب بازی...
برای من پینوکیوی هوشمند...!
