چشم ها را شستم...
جور دیگر دیدم...
باز هم فرقی نداشت!
تو همانی بودی که باید دوست داشت...!

تلخ می گذرد!
این روزها را می گویم!!
که قرار است از تو...
که آرام جان لحظه هایم بودی...
برای دلم...
یک انسان معمولی بسازم...!!!

کاشکی تو زندگی هم مثل بازی فوتبال وقتی داری از درد به خودت می پیچی داور بیاد بالای سرت و بپرسه : می تونی ادامه بدی؟؟؟؟؟

دیدی که سخت نیست تنها بدون من؟
دیدی که صبح می شود شب ها بدون من؟
این نبض زندگی بی وقفه می زند؛
فرقی نمی کند!
با من...
بدون من!!
دیروز اگرچه سخت...
امروز هم گذشت...
طوری نمی شود فردا بدون من...

شاید آرام تر می شدم فقط و فقط اگر می فهمیدی شعرهایم به همین راحتی که می خوانی نوشته نشده اند...!
