ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver
ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver

امروز یادم نباشد...

دفتر خاطرات می خواهم چه کار؟! 

وقتی شب ها به این امید می خوابم که فردا... 

امروز یادم نباشد... 

 

حسادت نکن!

حسادت نکن! 

این که بعد از تو بغل گرفته ام... 

زانوی غم است...! 

  

دلم پر است!

دلم پر است! 

پر پر پر... 

آنقدر که گاهی اضافه اش از چشمانم می چکد... 

 

سه نقطه...

دلم می سوزد... 

دلم برای سه نقطه ها می سوزد... 

که مجبورند بار همه ی حرف هایم را به دوش بکشند... 

تمام قصه ها... 

همه اشک ها... 

تمام دلتنگی هام... 

نا امیدی هام... 

 

خدایا... برایم بگو!

خدایا... 

از تجربه ی تنهایی ات برایم بگو! 

این روزها سراپا گوشم... 

 

آدم های دنیای من...

آدم های دنیای من فعل هایی را صرف می کنند تا برایش بصرفد...  

 

 

حق نداری!!!

ببین... 

دلخوری... باش! 

عصبانی هستی... باش!! 

قهری... باش! 

هر چی می خوای باشی... باش!! 

ولی حق نداری با من حرف نزنی... فهمیدی؟ 

 

اشتی اشتی...

بی رحمانه ترین اتفاق هر روز من...

چشمانم را باز می کنم و تو نیستی! 

این بی رحمانه ترین اتفاق هر روز من است... 

 

چقدر؟!

چقدر باید بگذرد؟ 

تا من در مرور خاطراتم وقتی از کنار تو رد می شوم تنم نلرزد... 

بغضم نگیرد... 

 

جا مانده است...

شک ندارم که جا مانده است... 

قدری از احساست در سرزمین دلم... 

و گرنه این گونه نتیجه نمی داد عاشقانه هایم...!