گاهی حس می کنم روی دست خدا مانده ام!
خسته اش کرده ام...
خودش هم نمی داند با من چه کند...!!

کفش هایم که جفت می شوند دلم هوای رفتن می کند...
من کودکانه بی قرار تو می شوم بی آنکه بیاندیشم در انتظارم هستی یا نه...؟!

زین پس تنها ادامه می دهم زیر بارن...
حتی به درخواست چتر هم جواب رد می دهم!
می خواهم تنهایی ام را به رخ این هوای دو نفره بکشم...!
باران نبار!!
من نه چتر دارم نه یار...!!
