هنوز یاد نگرفته ام که دلتنگی هایم را از روی سطرها پاک کنم!
باید کم کم یاد بگیرم که بی تفاوت بنویسم!!
بی تفاوت و سرد و بی احساس بنویسم!
باید...
یاد بگیرم!!!
اما...!

مسافرترین آدم دنیا هم دست خطی می خواهد که بنویسد برایش زود برگرد!
طاقت دوری ات را ندارم...

عشق همین خنده های ساده ی توست وقتی با تمام غصه هایت می خندی تا از تمام غصه هایم رها شوم...

عادت ندارم درد دلم را به کسی بگویم!
پس خاکش می کنم زیر چهره ی خندانم...
تا همه فکر کنند نه دردی دارم و نه قلبی...!

خانه ات سرد است؟
خورشیدی در پاکت می گذارم و برایت پست می کنم...
ستاره کوچکی در پاکتی بگذار و به آسمانم روانه کن...
بسیار تاریکم...

این روزها آنقدر زمین خورده ام که رنگ آسمان را فراموش کرده ام...
بوی خاک می دهد تمام آرزوهایم...!

دیشب خدا آهسته در گوشم گفت : دیگه بسه!
بارانم از اشک هایت خجالت می کشد...!!!
