گرمایی بودم همیشه!
ولی...
بین خودمان بماند!!
سرمایی می شوم...
وقتی پای آغوش تو در میان باشد...

تازه فهمیدم چرا پشت سر مرده ها آب نمی ریزند!
چون این دنیا ارزش برگشتن نداره...

حالا حرف هایمان بماند برای بعد...
دلخوری هامان...
دلتنگی هامان...
و تمام اشک های من...
با او چگونه می گذرد؟
که با من نمی گذشت؟!
