ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver
ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver

به من اعتماد کن!

به من اعتماد کن! 

به من که فردای توام... 

به من اعتماد کن!! 

اعتماد آفتاب گمشده خانواده های امروزی است. 

ما باید به دست های هم اعتماد کنیم آنقدر که اگر یکی به فرادا وضو گرفت دیگری به جماعت نماز بگذارد...!!! 

 

چقدر سخت است...

چقدر سخت است که زن باشی و بخواهی به مردی مردانگی یاد بدهی...!!! 

 

حواس پرت...

عجیب حواس پرت شده ام! 

به سادگی جا می گذارم هرجا که می روم انگار تکه ای را! 

دیروزنگاهم را روی ردیف روزنامه ها و مجله های دکه ی روزنامه فروشی جا گذاشتم؛ 

لا به لای تیترهای پررنگ و مهم که نگاهم را کمرنگ می کردند. 

پریروز دستانم را کنار پنجره ی بی رنگ و روی خانه ی مادربزرگ جا گذاشتم؛ 

همان جا بر لبه ی پرده ی روی طاقچه ای که پر بود از نور و زندگی.  

امروز پاهایم را کنار ریل راه آهن جا گذاشتم! 

شنیدن سوت قطار حالا دیگر جذابیتی ندارد... 

اما شیرین ترینشان دلی است که آگاهانه میان دستان تو جا گذاشته ام... 

 

زورگیرها تمام دار و ندارم را بردند!

دیروز زورگیرها تمام دار وندارم را بردند! 

می ترسم یک شب دفتر شعرهایم را بخوانند و یک عمر عاشق تو شوند!!! 

 

بیا با هم حرف بزنیم...

بیا با هم حرف بزنیم... 

درددل های داغت همه چیز را در خود حل می کند... 

مشکلات که دیگر چیزی نیست!!! 

 

دل کندن!

پله ها پایش را از سراشیبی پایین می بردند... 

در سینه اش ولی قلبی بود که نمی توانست دل بکند! 

 

بی شرط و بی بهانه...

ای آدمیزاد! 

بهترین های وجود خود را تقدیم کسی کن که تو را به خاطر وجود خودت می خواهد و بس!! 

بی شرط و بی بهانه... 

 

به سلامتی...

به سلامتی اونی که اگه سرما هم بخوره بازم دلت می خواد محکم بغلش کنی و ببوسیش...! 

 

من با چشمانم می دیدم!!

من با چشمانم می دیدم ولی از دست هایم کاری برنمی آمد! 

نفتکش ها هرچهقدر دورتر می رفتند ماهی ها به شن های ساحل نزدیک تر می شدند!!!