ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver
ناجی زندگی؛ارمند

ناجی زندگی؛ارمند

Armand the life saver

نه آهی...

حالم خوب است! 

نه اشکی... 

نه آهی... 

می خندم!! 

اما خنده هایم درد می کند... 

 

هیچ وقت...

هیچ وقت سوالی نپرسید که یکی از جواب های منطقی آن می تواند به شما چه ربطی دارد باشد... 

 

به خاطر مردم تغییر نکن!!

به خاطر مردم تغییر نکن! 

این جماعت هر روز تو را جور دیگری می خواهند!! 

 

نوازشم کن!

نوازشم کن! 

نترس تنهایی ام واگیر ندارد... 

 

سوت پایان رابزنید!

سوت پایان را بزنید! 

سادگی ام حریف هرزگی زمانه نمی شود!!! 

 

قهوه ام را شیرین کن...

کافه چی! 

قهوه ام را شیرین کن... 

آن روزها که تلخ می خوردم روزگارم شیرین بود!!! 

 

زمانه ی بدی است!

زمانه ی بدی است! 

دیگر انگار آدم ها به دست هم پیر می شوند نه به پای هم! 

 

کلافه ام...

کلافه ام... 

این روزها دم به دم بی گدار به آب می زنم و گندابی می سازم مملو از افکار زخم خورده! 

و ناگذیر هر روز صبح تمام احساسم را در آن غسل می دهم تا آنقدر کثیف به نظر بیاید که کسی جرات نزدیک شدن به آن را نداشته باشد!! 

خیالی نیست! 

واهمه ای ندارم از حرف های پشت سر. 

بگذار قضاوت کنند که آلوده و زشت منظر است احساس من... 

 

عکس

نیمکت های این شهر...

اگر تو روی نیمکتی این سوی شهر تنها نشسته ای و همه آنچه داری کسی است... 

شاید آن سوی شهر روی نیمکتی دیگر کسی نشسته است که همه آنچه ندارد تویی... 

نیمکت های این شهر را چه بد چیده اند...!!! 

 

چه می شود کرد؟!

درست زمانی که نیاز داشتم درکم کند ترکم کرد... 

چه می شود کرد؟! 

این رسم دنیای این روزهاست...