زخم می زنی و می روی...
چه باک!
همین هم می شود یادگاری...
که یاد تو را همیشه برایم تازه کند...

تنها بی هوایی آدمی را خفه نمی کند...
گاهی هوایی شدن...
آرام آرام...
بدون روسیاهی...
خاموشت می کند!

آقای نویسنده!
نقش سیگار را به من می دهید؟!
می خواهم به ریه های آن که دوستش دارم نفوذ کنم!
حتی به قیمت تمام شدنم!!!

دوری و دوستی به درد همین وقت ها می خورد!
که هزار آرزو در سر داری و من در هیچ کدامشان جایی ندارم!!!

تو تنها دلیل نفس کشیدنم بودی!
دیگران فقط عابران خسته ای بودند که شاید گاهی برای پرسیدن آدرس کنارم می ایستادند!
